شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٦١ - مدح ابو بكر بن سعد زنگى
|
دل و كشورت جمع[١] و معمور باد |
ز ملكت پراكندگى دور باد |
|
|
تنت باد پيوسته چون دين درست |
بدانديش را دل چو تدبير[٢]، سست |
|
|
درونت به تأييد حق شاد باد |
دل و دين و اقليمت آباد باد |
|
|
جهانآفرين بر تو رحمت كناد |
دگر هرچه گويم فسون[٣] است و باد |
|
|
همينت بس از كردگار مجيد، |
كه توفيق خيرت بود بر مزيد[٤] |
|
|
نرفت از جهان سعد زنگى به درد |
كه چون تو خلف[٥] نامبردار كرد |
|
|
عجب[٦] نيست اين فرع، از اصل پاك |
كه جانش برون جست و جسمش به خاك |
|
[١] جمع: به معنى مجموع و معمور، به معنى آبادان. در اين مصراع صنعت« لف و نشر» بكار رفته و ترتيب اصلى چنين است« دلت مجموع باد و كشورت آبادان».
[٢] تدبير: در اين بيت، سعدى تدبير را در معنى حيله و نيرنگ بكار برده و با« دين» مقابل كرده است و معنى بيت چنين ميشود كه« تنت پيوسته مانند دين درست و سالم باد و دل بدانديشت مانند نيرنگ و حيله كه پايهيى سست دارد دچار ضعف و سستى شواد» بدانديش را، مضاف اليه مقطوع است براى« دل».
[٣] - فسون: فسون و افسون از ريشه فساييدن و همريشه با پسودن به معنى لمس كردن.
دعائى بوده كه مارگيران ميخواندند و مدعى بودهاند كه لمس مار را بر ايشان ممكن ميسازد.
بتدريج، افسون بر« اوراد» ساحران اطلاق شده. باد در اينجا ممكن است هواى وزان( باد معروف) باشد كه مجازا در معنى بىثبات بكار رفته، همچنين ممكن است مراد نفخ و دمى باشد كه ساحران پس از خواندن« ورد» ميوزيدند و« النفاثات فى العقد» اشاره به آن است.
در هرحال مراد اين است كه غير از شمول رحمت حق نسبت بتو هرچه ديگر خواهند و گويند بىاصل و بىثبات است و همچون عمل ساحران باطل و بيهوده خواهد بود. در بعضى نسخهها بجاى فسون، فسانه ثبت شده است.
[٤] مزيد: در اينجا مصدر ميمى است به معنى زياد و با مجيد در مصراع اول« شبه- جناس» دارد.
[٥] خلف: هم به معنى جانشين و هم به معنى جانشين صالح است. در اينجا به معنى مطلق جانشين مراد است.
[٦] عجب نيست ...: جان سعد زنگى در فرزندش بو بكر سعد گويى حلول كرده و تنها تن سعد بن زنگى در زير خاك است و روح او در پيكر فرزندش منشأ اعمال پاك است.
« اصل پاك»« ناظر است» به« شجره طيبه» مندرج در آيه بيست و سوم از سوره ابراهيم. در بعضى نسخهها به جاى« كه جان»« خه جان» ضبط شده است. خه برابر است با زهى.