شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٧٥ - حكايت(٢) شنيدم كه خسرو به شيرويه گفت
|
هر آن كو نماند از پيش[١] يادگار |
درخت وجودش نياورد بار |
|
|
وگر رفت و آثار خيرش نماند، |
نشايد پس مرگش الحمد[٢] خواند |
|
|
چو خواهى كه نامت شود جاودان، |
مكن نام نيك بزرگان نهان |
|
|
همين نقش بر خوان پس از عهد خويش، |
كه ديدى پس از عهد شاهان پيش، |
|
|
همين كام و ناز و طرب داشتند |
به آخر برفتند و بگذاشتند |
|
|
يكى نام نيكو ببرد از جهان |
يكى رسم بد ماند ازو جاودان |
|
|
به سمع رضا مشنو ايذاى[٣] كس |
وگر گفته آيد، به غورش[٤] برس |
|
|
گنهكار را عذر نسيان[٥] بنه |
چو زنهار[٦] خواهند زنهار ده |
|
|
گر آيد گنهكار اندر پناه، |
نه شرطست كشتن به اول گناه |
|
|
چو بارى به گفتند و نشنيد پند، |
بده گوشمالى[٧] به زندان و بند |
|
|
وگر بند و پندش نيايد به كار، |
درختى[٨] خبيث است بيخش برآر |
|
|
چو خشم آيدت بر گناه كسى، |
تأمل كنش در عقوبت بسى |
|
[١] از پيش: در پى او، بعد از او.
[٢] الحمد: مراد از الحمد سوره فاتحة الكتاب است كه در نماز خوانده ميشود، به قصد آمرزش خواهى مردگان نيز اين سوره را ميخوانند. اين سوره را نيز از آن جهت فاتحه خوانند كه قرآن مجيد با آن آغاز ميشود: نام ديگر آن« سبع المثانى است» رجوع شود به اعلام قرآن.
[٣] - ايذاء: مصدر باب افعال، آزار رسانيدن.
[٤] به غورش برس: يعنى اگر كسى آزار ديگرى را پيشنهاد كند يا خبرى فتنهانگيز درباره ديگرى دهد، به عمق مطلب رسيدگى كن تا شايد بىاساس باشد و از حسد يا كينه منشأ گيرد.
[٥] نسيان: فراموشى،« عذر نسيان بنه» ... قصور او را بر فراموشى حمل كن.
[٦] زنهار: امان.
[٧] در بعضى نسخهها دگر گوشمالش. با اين ضبط« مال» فعل امر است و ضمير( ش) مضاف اليه است براى گوش.
[٨] درخت خبيث: مقتبس از آيه قرآنى« كشجرة خبيثه» مندرج در آيه بيست و پنجم از سوره ابراهيم.