شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٤ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
اگر دشمنى پيش گيرد ستيز، |
به شمشير تدبير خونش بريز |
|
|
برو دوستى گير با دشمنش |
كه زندان شود پيرهن بر تنش |
|
|
چو در لشكر دشمن افتد خلاف، |
تو بگذار شمشير خود در غلاف |
|
|
چو گرگان پسندند بر هم گزند، |
برآسايد اندر ميان گوسفند |
|
|
چو دشمن به دشمن بود مشتغل، |
تو با دوست بنشين به آرام دل |
|
|
چو شمشير پيكار برداشتى، |
نگهدار پنهان ره آشتى، |
|
|
كه لشكر شكوفان مغفر[١] شكاف، |
نهان صلح جستند و پيدا مصاف |
|
|
دل مرد ميدان نهانى بجوى |
كه باشد كه در پايت افتد چو گوى |
|
|
چو سالارى از دشمن افتد به چنگ، |
به كشتن درش كرد بايد درنگ، |
|
|
كه افتد كزين نيمه هم سرورى، |
بماند گرفتار در چنبرى |
|
|
اگر كشتى اين بندى ريش را، |
نبينى دگر بندى خويش را |
|
|
نترسد كه دورانش بندى[٢] كند، |
كه بر بنديان زورمندى كند |
|
|
كسى بنديان را بود دستگير، |
كه خود بوده باشد به بندى اسير |
|
|
اگر سر نهد بر خطت سرورى، |
چو نيكش بدارى نهد ديگرى[٣] |
|
|
اگر خفيه ده دل به دست آورى، |
از آن به كه صدره شبيخون[٤] برى |
|
|
گرت خويش دشمن شود دوستوار[٥]، |
ز تلبيسش ايمن مشو زينهار، |
|
[١] مغفر:( با كسر اول و فتح فاء) لفظ عربى كلاهخود. حاصل بيت چنين مىشود:
مردان جنگآزموده كه لشكر دشمن را درهم مىشكنند و كلاهخود آنانرا مىشكافند، در نهان موجبات صلح را آماده مىكنند و در ظاهر به جنگ ادامه مىدهند، چه در هر حال صلح از جنگ بهتر است در بعضى نسخهها بجاى لشكر شكوفان، لشكر پناهان ضبط شده است.
[٢] بندى: اسير.
[٣] - هرگاه يكى از بزرگان و رؤساى ممالك تسليم تو شود و تو با او مهربانى و نيكى كنى، سرور و امير ديگرى هم اظهار انقياد خواهد كرد.
[٤] شبخون و شبيخون: تاخت بردن در شب بر سر دشمن. مقابل« روز خون» مراد بيت اينست، اگر در پنهانى دل ده تن از لشكريان دشمن را بدست آورى، براى پيروزيت بهتر خواهد بود تا صد بار شبيخون بردن بر دشمن.
[٥] دوستوار: مسند است براى« خويش دشمن» خويشاوند دشمن. هرگاه خويشاوند دشمن، خود را به چشم تو دوست نمايد، از نيرنگ او ايمن مباش.