شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٥٦ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
كه بندى چو دندان به خون در برد، |
ز حلقوم بيدادگر خون خورد[١] |
|
|
چو بركندى از دست دشمن ديار، |
رعيت بسامانتر[٢] از وى بدار |
|
|
وگر باز[٣] كوبد در كارزار، |
برآرند عام از دماغش دمار |
|
|
وگر[٤] شهريان را رسانى گزند، |
در شهر بر روى دشمن مبند |
|
|
مگو[٥] دشمن تيغزن بر در است |
كه انباز دشمن به شهر اندر است |
|
|
به تدبير جنگ بدانديش كوش، |
مصالح بينديش و نيت بپوش |
|
|
منه[٦] در ميان راز با هر كسى، |
كه جاسوس همكاسه ديدم بسى |
|
[١] زندانيان و اسيرانى كه در كشور دشمن در بند هستند، وقتى كه بوسيله تو آزادى يافتند و بنا شد كه دندان در خون فرو برند، از گلوى دشمنان خويش كه همان دشمنان تواند خون خواهند خورد يعنى دشمن دشمنان تو خواهند بود.
[٢] بسامانتر: صفت تركيبى تفضيلى به معنى بهتر و منظمتر.
[٣] - باز: بار ديگر.
[٤] وگر شهريان را ...؛ اگر به اهل كشور خود گزند رسانى، منتظر ورود دشمنان باش بلكه اهل شهر همه با دشمن تو همدست و همداستانند. مراد از نبستن در شهر بر دشمن انتظار ورود دشمن به كشور با همكارى دلآزردگان داخلى است.
[٥] مگو دشمن تيغزن ... هرگاه اهل كشور از تو دلآزرده باشند، تصور مكن كه تنها لشكر دشمن بر دروازه شهر ايستاده است، بدانكه دلآزردگان داخلى با دشمن شريكند و در كشور جاى دارند و بنفع دشمن در كشور خرابكارى مىكنند.
[٦] منه در ميان راز .. ترجمه اين بيت عربى است« يخرج اسرار الفتى جليسه- رب امرى جاسوسه انيسه».- به دوره اسلام رسيده است و اگر اين كتاب به ظن قوى در دست شيخ نبوده، بيگمان افصح المتكلمين به كتابهاى آداب الحرب كه از روى كتاب آيين تنظيم شده و آداب الحرب« ابن قتيبه» يكى از آنها است نظر داشته است. در بعضى نسخهها بجاى عبارت« به زندانيانش سپار»« رعيت بآيين بدار» ضبط شده، ضبط اخير با بيت بعدى مناسب نمىنمايد، اما بيت بعدى، در متن بعضى نسخهها ضبط نشده است.