شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٦٢ - حكايت(٢) شنيدم كه يك هفته ابن سبيل
حكايت (٢) [شنيدم كه يك هفته ابن سبيل ....]
|
شنيدم كه يك هفته ابن سبيل[١]، |
نيامد به مهمانسراى خليل[٢] |
|
|
ز فرخندهخويى نخوردى پگاه[٣]، |
مگر بينوايى درآيد ز راه |
|
|
برون رفت و هر جانبى بنگريد |
بر اطراف وادى[٤] نگه كرد و ديد، |
|
|
به تنها يكى در بيابان چو بيد، |
سر و مويش از گرد پيرى سپيد |
|
|
به دلداريش مرحبايى[٥] بگفت |
به رسم كريمان صلايى بگفت |
|
|
كه اى چشمهاى مرا مردمك[٦]، |
يكى مردمى كن به نان و نمك[٧] |
|
[١] ابن سبيل برحسب لغت، فرزند راه است و در اصطلاح كسى است كه در راه سفر درمانده ميشود و برحسب آيات قرآنى« ابْنَ السَّبِيلِ»\* مستحق احسان و زكوة است.
[٢] خليل يا خليل اللّه لقب حضرت ابراهيم است كه از انبياء اولى العزم بشمار آمده و كتاب صحف بر او نازل شده است. اما معلوم نيست صحف نام خاص كتاب ابراهيم باشد و سوره اعلى با آيه« صحف ابراهيم و موسى» خاتمت ميپذيرد و در سوره نجم هم از« صحف موسى و ابراهيم ياد شده است». به ظن قوى صحف جمع صحيفه است. لقب خليل براى حضرت ابراهيم مقتبس است از آيه مندرج در سوره نساء« وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا» حضرت خليل به ميهماننوازى موصوف است و اين وصف نيز از آيات قرآنى مستفاد است. خليل به معنى دوست است و جمع آن اخلاء( با كسر خا و تشديد لام) و خلان( با ضم خا) ميشود.
[٣] - پگاه: صبح زود و در اينجا مراد صبحانه است و فاعل فعل حضرت خليل است.
[٤] وادى: دره و بستر رود و جمع آن، اوديه و وديان( بكسر واو است) مجازا بر صحرا و دشت هم اطلاق ميشود.
[٥] مرحبا:( مرحبا) مصدر ميمى« آفرين» ترجمه ميشود و« صلا» دعوت و خواندن است. معنى اصلى آن افروختن آتش است كه در عشاير نشانه دعوت غريبان بوده.
[٦] مردمك: ميان مردمك و مردمى« جناس» است. مردم و مردمك كه در عربى انسان- العين ناميده ميشود، قسمتى است از چشم كه هنگام برخورد با نور بسته و باز ميگردد.
[٧] نان و نمك: در قديم نمك يكى از خورشها بوده است و پيغمبر اكرم و على نمك را خورش ميكردهاند. در هرحال نمكخوارگى كنايه از اين است كه كسى به ديگرى از مال خود غذا خورانده است.