شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٥٤ - سبب نظم كتاب
|
دريغ آمدم ز آنهمه بوستان[١]، |
تهىدست رفتن سوى دوستان |
|
|
به دل گفتم از مصر[٢] قند[٣] آورم |
بر دوستان ارمغانى[٤] برم |
|
|
مرا گر تهى بود از آن قند، دست، |
سخنهاى شيرينتر از قند هست |
|
|
نه قندى كه مردم بصورت خورند |
كه ارباب معنى[٥] به كاغذ برند |
|
|
چو اين كاخ دولت به پرداختم، |
برو[٦] ده در از تربيت ساختم |
|
|
يكى باب عدلست و تدبير و راى |
نگهبانى خلق و ترس خداى |
|
|
دوم باب احسان نهادم اساس |
كه منعم[٧] كند فضل حق را سپاس |
|
|
سوم باب عشقست و مستى و شور |
نه عشقى كه بندند بر خود به زور |
|
|
چهارم تواضع، رضا پنجمين |
ششم ذكر مرد قناعت گزين |
|
|
به هفتم در، از عالم تربيت |
به هشتم در، از شكر بر عافيت |
|
[١] بوستان: اسم مركب فارسى است كه از بو و پساوند ستان تركيب يافته و در زبان عربى مخفف شده و بصورت بستان درآمده است. عرب آنرا بر« بساتين» جمع مىبندد.
[٢] مصر: نام كشور معروف افريقاست كه اهرام آن شهرت جهانى دارد همچنين مجسمه ابو الهول و چراغ اسكندريه از اين كشور بنام است. پادشاهان قديم آنكه فراعنه ناميده مىشدند، قريب چهار هزار سال بر آن سلطنت كردهاند اينك حكومت آن جمهورى است و زبان رسمى آن عربى ميباشد، اما بوميان به زبان قبطى كه همان زبان قديم مصر باشد، تكلم ميكنند. قند مصرى نيز در قديم معروف بوده است.
[٣] - قند: از ريشه سانسكريت« كند» به معنى قطعه و پاره آمده و از اين ريشه، كندى در زبان انگليسى به معنى نانقندى است. در بعضى نسخهها بجاى آورم و برم« آورند و برند» ضبط شده است و ضبط اخير مناسبتر مىنمايد.
[٤] ارمغان: لفظ تركى است به معنى رهآورد.
[٥] ارباب معنى به كاغذ برند: سخنانى چنان سودمند است كه اهل معنى آنرا بر كاغذها مينويسند و همچون تحفهيى با خود همراه ميبرند.
[٦] ده در: مراد اينست كه براى كتاب بوستان كه در حكم كاخ دولت است، ده باب مربوط به مسائل تربيتى ترتيب داده است.
[٧] منعم: با فتح عين- داراى نعمت و برحسب قواعد عربى بايد منعم عليه گفته شود و مراد مصراع اينست كه شخص صاحب نعمت، لطف و بخشش الهى را سپاس گويد.