شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٨٥ - حكايت(٣) يكى آهنين پنجه در اردبيل
|
از اين بو العجبتر، حديثى شنو |
كه بىبخت[١]، كوشش نيرزد دو جو |
|
حكايت (٣) [يكى آهنين پنجه در اردبيل ....]
|
يكى آهنين پنجه در اردبيل[٢]، |
همى بگذرانيد بيلك[٣] ز بيل |
|
|
نمدپوشى آمد به جنگش فراز |
جوانى جهانسوز پيكارساز |
|
|
به پرخاش جستن چو بهرام گور |
كمندى به كتفش پر از خام گور[٤] |
|
|
چو ديد اردبيلى نمد پارهپوش، |
كمان در زه آورد و زه را بگوش |
|
|
به پنجاه تير خدنگش بزد |
كه يك چوبه بيرون نرفت از نمد |
|
|
درآمد نمدپوش چون سام[٥] گرد، |
به خم كمندش درآورد و برد |
|
|
به لشكر گهش برد و در خيمه دست |
چو دزدان خونى به گردن ببست، |
|
|
شب از غيرت و شرمسارى نخفت، |
سحرگه پرستارى از خيمه گفت: |
|
|
تو كاهن به ناوك بدوزى و تير، |
نمدپوش را چون فتادى اسير؟ |
|
|
شنيدم كه ميگفت و خون ميگريست: |
ندانى[٦] كه روز اجل كس نزيست؟ |
|
[١] كه بىبخت كوشش نيرزد دو جو: نظير از شعر عرب.
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٢] اردبيل: نام شهر و شهرستانى در آذربايجان شرقى، استان سوم- حكيم فردوسى و ياقوت حموى بناى شهر را به فيروز ساسانى نسبت دادهاند اما به نظر ميرسد كه اين نام، كهنتر از آن باشد كه پنداشتهاند و شايد مركب از« ارد» به معنى حق و« بيل» يكى از رب النوعها باشد.
مسجد جمعه و مقبره شيخ جبرئيل و آرامگاه شيخ صفى الدين از آثار كهن اين شهر است.
[٣] - بيلك و بيله: نوعى پيكان. مراد مصراع اين است كه پيكان خود را از ميان بيل آهنين هم ميگذرانيد.
[٤] خام گور: چرم گورخر.
[٥] سام: جد رستم و فرزند نريمان.
[٦] ندانى كه روز اجل كس نزيست: اشاره است به چند آيه از آيات قرآنى:( فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ).\*