شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٠٨ - حكايت(١٢) چنان قحط سالى شد اندر دمشق
|
بخوشيد[١] سرچشمههاى قديم |
نماند[٢] آب جز آب چشم يتيم |
|
|
نبودى بجز آه بيوهزنى، |
اگر برشدى دودى از روزنى |
|
|
چو درويش بىبرگ[٣] ديدم درخت |
قوى بازوان سست و درمانده سخت[٤] |
|
|
نه در كوه سبزى، نه در باغ، شخ |
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ |
|
|
در آن سال پيش آمدم[٥] دوستى |
ازو مانده بر استخوان پوستى |
|
|
و گرچه به مكنت[٦] قوى حال بود، |
خداوند جاه و زر و مال بود |
|
|
بدو گفتم: اى يار پاكيزه خوى، |
چه درماندگى پيشت آمد؟ بگوى |
|
|
بغريد[٧] بر من كه عقلت كجاست! |
چو دانى و پرسى سؤالت خطاست |
|
|
نبينى كه سختى به غايت رسيد |
مشقت به حد نهايت رسيد! |
|
|
نه باران[٨] همى آيد از آسمان |
نه بر ميرود دود فرياد خوان |
|
|
بدو گفتم آخر ترا باك نيست |
كشد زهر جايى كه ترياك[٩] نيست |
|
[١] بخوشيد: بخشكيد.
[٢] نماند آب ...: نوعى استثناى منقطع است، زيرا از آب، آب معمولى اراده شده و آب چشم كه اشك باشد و از جنس آن نيست از آن استثنا شده. آوردن چنين استثنا در سخن نوعى صنعتگرى است.
[٣] - بىبرگ: به عنوان لفظ مشترك در دو معنى بكار رفته، هم به معنى بينوا و هم به معنى فاقد برگ استعمال شده است.
[٤] سخت: در اينجا قيد است براى« درمانده»،« سست و درمانده» مسند است براى« قوى بازوان». در مصراع، صنعت تضاد به چشم ميخورد.
[٥] پيش آمدم:« ضمير م» مضاف اليه است براى« پيش».
[٦] مكنت( با ضم اول): دارايى و ثروت.
[٧] بغريد. در بعضى نسخهها« بتنديد» بمعنى خشمگين شد.
[٨] نه باران ...: مراد اين است كه نه بارانى از آسمان فرو ميبارد و نه آه مظلومى به آسمان بالا ميرود. فريادخوان، يعنى خواننده با فرياد.
[٩] ترياك: يونانى الاصل است به معنى ضد گزش درندگان و پادزهر. معرب آن ترياق و درياق است. رجوع شود به شرح گلستان.