شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١٠ - حكايت(١٣) شبى دود خلق آتشى برفروخت
|
يكى شكر گفت اندر آن خاك و دود |
كه دكان ما را گزندى نبود |
|
|
جهانديدهيى گفتش اى بو الهوس، |
ترا خود غم خويشتن بود و بس! |
|
|
پسندى كه شهرى بسوزد به نار، |
اگرچه سرايت[١] بود بركنار |
|
|
بجز سنگدل كى كند معده[٢] تنگ، |
چو بيند كسان بر شكم بسته سنگ |
|
|
توانگر خود آن لقمه چون ميخورد! |
چو بيند كه درويش خون ميخورد |
|
|
مگو تندرست است رنجور[٣] دار |
كه مىپيچد از غصه رنجوروار |
|
|
تنكدل[٤] چو ياران به منزل رسند، |
نخسبند كه واماندگان از پسند |
|
|
دل پادشاهان شود باركش، |
چو بينند در گل، خر خاركش |
|
|
اگر در سراى سعادت كسست، |
ز گفتار سعديش حرفى بسست |
|
|
همينت بسندست اگر بشنوى، |
كه گر خار كارى، سمن ندروى |
|
|
خبر دارى از خسروان عجم، |
كه كردند بر زيردستان ستم |
|
|
نه آن شوكت و پادشاهى بماند |
نه آن ظلم بر روستايى بماند |
|
|
خطا بين كه بر دست ظالم برفت |
جهان ماند و او با مظالم[٥] برفت |
|
[١] سرايت: سراى تو.
[٢] معده تنگ كردن: كنايه از خوردن غذاى فراوان است، سنگ بستن بر معده براى امكان تحمل گرسنگى بوده است.
[٣] - رنجوردار: كسيكه پرستار بيمار رنجور است.
[٤] تنكدل: تنكدل با دو ضمه، نازكدل، آسودهخاطر در اينجا قيد است براى نخسبند. در آخر مصراع علت نخسبيدن بيان شده است، چه نخسبيدن آنان بواسطه عقب ماندن واماندگان است. در بعضى نسخهها بجاى« تنكدل» سبكپى ضبط شده است، بنابراين ضبط، سبكپى قيد است براى« بمنزل رسند».
[٥] مظالم:( جمع مظلمه با كسر لام)- مظلمه به معنى نهادن چيزى است در غير موضع خود- ستم- ستمى كه تحمل شود- حقوق الناس كه ادا نشده باشد.- ميرفت، بغداد مركب از لفظ« بغ» به معنى خدا و داد بمعنى عدالت. لفظ« بغ» بمعنى خدا، با تغيير صورت در كوه بهستون( بغستان) و درفغفور( بغپور) فرزند خدا كه نام عمومى پادشاهان چين است ديده ميشود. بغداد در زمان منصور خليفه دوم عباسى ساخته شد و مركز خلافت گرديد و آن را منصور« دار السلام» ناميد. برخى بغداد را مخفف« باغ داد»( باغ عدالت) ميپندارند.