شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٤٩ - حكايت(٢٨) حكايت كنند از جفا گسترى
|
ندانى كه لشكر چو يكروزه راند[١]، |
سرپنجه زورمندش بماند |
|
|
تو آسوده بر لشكر مانده[٢] زن |
كه نادان، ستم كرد بر خويشتن |
|
|
چو دشمن شكستى، بيفكن علم |
كه بازش[٣] نيايد جراحت بهم |
|
|
بسى در قفاى هزيمت مران[٤] |
نبايد كه دور افتى از ياوران |
|
|
هوا بينى از گرد هيجا چو ميغ، |
بگيرند گردت به زوبين[٥] و تيغ |
|
|
به دنبال غارت[٦] نراند سپاه |
كه خالى بماند پس پشت شاه |
|
|
سپه را نگهبانى شهريار، |
به از جنگ در حلقه كارزار |
|
|
دلاور كه بارى تهور نمود، |
ببايد به مقدارش[٧] اندر فزود |
|
|
كه بار دگر دل نهد بر هلاك |
ندارد ز پيكار يأجوج باك |
|
|
سپاهى[٨] در آسودگى خوش بدار |
كه در حالت سختى آيد بكار |
|
|
سپاهى كه كارش نباشد ببرگ[٩] |
چرا دل نهد روز هيجا به مرگ |
|
[١] راند و ماند: چون در مقام شرط قرار گرفته و رابطه كلى را بيان كرده است، هرچند به صورت ماضى است، معنى مضارع دارد.
[٢] مانده: از راه مانده، خسته. مراد اين بيت و بيت پيش از آن چنين است: هرگاه لشكر دشمن، يك روز حركت كند و به جانب تو آيد، سرپنجه زورمندش خسته مىشود، آنگاه تو آسوده بر اين لشكر خسته حملهآور، زيرا دشمن كه لشكر خود را خسته كرده از ناراحتى بر خود ستم وارد آورده است.
[٣] -: كه بازش نيايد: يعنى مهلت مده كه زخمش بهبود يابد و مجال به دست آرد.
[٤] هنگامى كه دشمن هزيمت و شكست مىيابد، در پى آنان زياد پيش مرو، زيرا ممكن است از مددكاران خود دور مانى و دشمن از كمى مقدار سپاه تو استفاده كند و برگردد و حمله آورد.
[٥] زوبين: نيزه كوتاه. در بعضى نسخهها ژوپين ضبط شده است.
[٦] به دنبال غارت: مقصود اين است كه بايد سپاه به غارت روى نياورد.
[٧] مقدار: حاصل بيت آنكه هرگاه سپاه دلاور يكبار از خود دلاورى نشان داد، بايد به قدر و مقامش افزوده شود.
[٨] سپاهى: ياء در لغت سپاهى در اين بيت و بيت بعدى، ياء نسبت است.
[٩] ببرگ: با ساز و نوا.