شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٢٦٣ - حكايت(١٤) ملك صالح از پادشاهان شام
|
گدايان بىجامه شب كرده روز، |
معطركنان جامه بر عود سوز[١] |
|
|
يكى گفت ازينان ملك را نهان: |
كه اى حلقه در گوش حكمت[٢] جهان، |
|
|
پسنديدگان در بزرگى رسند |
ز ما بندگانت چه آمد پسند[٣]؟ |
|
|
شهنشه ز شادى چو گل برشكفت |
بخنديد در روى درويش و گفت: |
|
|
من آنكس نيم كز غرور و حشم، |
ز بيچارگان روى درهم كشم |
|
|
تو هم با من از سر بنه خوى زشت |
كه ناسازگارى كنى در بهشت |
|
|
من امروز كردم در صلح باز |
تو فردا مكن در به رويم فراز[٤] |
|
|
چنين ره اگر مقبلى، پيش گير |
شرف بايدت، دست درويش گير |
|
|
بر از شاخ طوبى[٥] كسى برنداشت، |
كه امروز تخم ارادت نكاشت |
|
|
ارادت ندارى سعادت مجوى |
به چوگان خدمت توان برد گوى |
|
|
ترا[٦] كى بود چون چراغ التهاب، |
كه از خود پرى همچو قنديل از آب! |
|
[١] گدايان بىجامه ...: مراد بيت چنين است: اين درويشان گدا كه پيش از فراخوانده شدن به درگاه ملك صالح جامه بر تن نداشتند و شب را برهنه تن بسر برده بودند اينك از عطاياى شاهانه جامههاى فاخر بر تن كردهاند و بدن و جامه را با بوى خوش عود كه از عود سوز برميآمد معطر ساختهاند.
[٢] حكمت: فرمانت.
[٣] - پسنديدگان در بزرگى ...: مراد بيت اين است: كسانيكه پسنديده خاطر شاه باشند به مقامات عالى ميرسند، شاه از ما بندگان چه پسنديده كه چنين مقامى به ما داده است؟
[٤] من امروز كردم ...: مقصود بيت اينست: ملك صالح به درويش ميگويد: من امروز با درويشان از در صلح درميآيم تا چنانكه يكى از شما درويشان گفت، در فرداى قيامت در بهشت را بر روى من نبنديد و با من در بهشت ناسازگارى نكنيد.
[٥] طوبى: نام درختى است در بهشت و معنى عام آن« پاكيزهتر» است، اسم تفضيل مؤنث است از طيب. لفظ طوبى به معنى عام در قرآن مجيد آمده است« طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ».
[٦] ترا كى بود ...: مراد بيت چنين است: همچنانكه اگر چراغى را در چراغدان( قنديل) پر از آب بگذاريم خاموش ميشود و التهاب و شعلهورى ديگر نخواهد داشت، تو نيز اگر پر از خودپرستى شوى فاقد نور و روشنى خواهى شد. راجع به قنديل پيش از اين گفتگو شده است.