شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٩٤ - حكايت(٢١) شنيدم كه مغرورى از كبر، مست
|
شنيدش يكى مرد پوشيده[١] چشم، |
بپرسيدش از موجب كين و خشم |
|
|
فرو گفت و بگريست بر خاك كوى |
جفايى كز آن شخصش آمد به روى |
|
|
بگفت: اى فلان، ترك آزار كن |
يك امشب به نزد من افطار كن |
|
|
به خلق و فريبش گريبان كشيد، |
به خانه درآوردش و خوان كشيد |
|
|
برآسود درويش روشن نهاد، |
بگفت: ايزدت روشنايى دهاد |
|
|
شب از نرگسش[٢] قطره چندى چكيد |
سحر ديده بر كرد و دنيا بديد |
|
|
حكايت به شهر اندر افتاد و جوش: |
كه بيديدهيى ديده بر كرد و دوش |
|
|
شنيد اين سخن خواجه سنگدل، |
كه برگشت درويش از او تنگدل |
|
|
بگفتا: حكايت كن اى نيكبخت، |
كه چون سهل شد بر تو اينكار سخت؟ |
|
|
كه بر كرد اين شمع گيتىفروز؟ |
بگفت: اى ستمكار آشفته روز، |
|
|
تو كوته نظر بودى و سست راى، |
كه مشغول گشتى به جغد[٣] از هماى[٤] |
|
|
به روى من ايندر كسى كرد باز، |
كه كردى تو بر روى وى در فراز[٥] |
|
|
اگر بوسه بر خاك مردان زنى، |
به مردى[٦] كه پيش آيدت روشنى |
|
|
كسانى كه پوشيده چشم دلند، |
همانا كزين توتيا[٧] غافلند |
|
[١] پوشيده چشم: نابينا، ترجمه« مكفوف العين» عربى.
[٢] نرگس: كنايه از چشم است. لفظ نرگس از نام نارسيس يونانى گرفته شده كه در اساطير يونان داستانى دارد.
[٣] - جغد: جغد و چغد نام پرندهييست كه چون طعمه خود را در ويرانهها مييابد، ويرانه را مسكن ميسازد و از اينروى به نحوست معروف شده است.
[٤] هماى: از ريشه پهلوى هوماك: مرغ خوب كه در داستانها از پرندگان سعد به شمار رفته و شبيه به شاهين است( ر ك شرح گلستان).« مشغول گشته» در اين مصراع به دو مفعول متعدى شده و معنى مضاعف دارد. معنى مصراع اينست: از هماى منصرف شد و به جغد پرداخت. در عربى هم فعل شغل با دو حرف جربا(« ب» و« عن») متعدى ميشود و معنى مضاعف دارد.
[٥] در فراز كردن: دربستن.
[٦] به مردى: قسم به مردى.
[٧] توتيا: در زبان فرانسهeituT ياeihtuT اكسيد روى است كه سائيده آنرا براى مداوا در چشم كشند.