شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١١ - تنوع حكايات در بوستان
پسر «عضد الدوله» به بيمارى سخت دچار ميشود، عضد، از باب تبرع به قصد شفاى فرزند، همه بنديان، حتى مرغان را آزادى مىبخشد، جز بلبلى كه مرغ سراى شاهى است. پسر عضد با بلبل سخن ميگويد و اسارت او را ثمره سخنگويى و خوشآوايى او ميداند. بهرحال، سعدى در ميان كاخ و كوخ، نهالهاى نصيحت نشانده و از هر نهال ميوه عبرت گرفته و بيگمان آنكس كه اندرزهاى سعدى بكار بندد و نصايحش بجاى آرد، سعيد و نيكبخت خواهد زيست ...
زمانى، طرح داستان براى بيان گفته يكى از عرفا است كه تجربيات ناشى از سير و سلوك خود را در اختيار سرگشتگان وادى عشق ميگذارد؛ ذو النون مصرى از شهر خود ميگريزد، تا در آن مرزوبوم گناهكارى زيست نكند و خدا بر مردم ببخشايد و باران فرو ريزد. يا «معروف كرخى» براى پرستارى بيمارى شبها نمىخسبد و خود به تفقد درويش نالان قيام ميكند، اما به محض اينكه شبى از خستگى او را خواب درميربايد، بيمار ژاژخاى، شكوه و فرياد سر ميدهد و هرچه از زبانش بد و ناسزا برميآيد بر «معروف» نثار ميكند، تا جايى كه افراد خانواده از معروف فروگذارى بيمار را ميخواهند، لكن «معروف» شكايت بيمار را ناشى از مسامحه و سستى و تقصير خود در خدمت ميداند و به درگاه حق، عذرها ميخواهد.
بر سر «بايزيد بسطامى» خاكستر ميريزند، وى با آن خاكستر سر و روى خود را نوازش ميدهد، تا مگر دست نوازشگر جهانآفرين، در جهان ديگر روى او را از آتش دوزخ در امان دارد.
«شبلى» راضى نميشود كه مورى در انبان گندم، سرگشته و حيران بماند و شب از انديشه آنكه آن مور، بىسر و سامان است بر خود خواب حرام ميسازد.
مردم زمانه كه از خستها و دونهمتيها به ستوه آمدهاند، گاهى علوهمت و غايت بخشندگى و فتوت را در شخصيتهايى كه آفريده تخيل آرزو پرورند، گهگاه جستجو ميكنند. در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجرى «ابن عبد ربه» در كتاب عقد الفريد، مقالهيى را به «اخبار اجواد» اختصاص داده و ضمن آن خبرها، داستانهايى از سخا و جود «حاتم طائى» آورده است، شاعر شيراز هم باب احسان را به ذكر چند قصه از رادمرد «قبيله طى» زينت داده است.