شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ١٢ - تنوع حكايات در بوستان
قسمتى از حكايات بوستان، مانند قصههاى بسيارى از كتب ديگر مربوط به جانوران است؛ گربهيى كه در خانه پيرزنى بسر ميبرد و روزها گرسنگى تحمل ميكند تا موشى چند فراچنگ آرد، از ضيافت امير باخبر ميشود و به قصد آنكه شكم از خوردنيهاى لذيذ پر كند، به ميهمانسراى امير ميرود، اما غلامان سلطان گربه مسكين را نشانه تير ميكنند، و پيش از آنكه پنجه خويش به طعمه بيالايد، از خانهاش بيرون ميرانند. بيچاره حيوان در آن حال كه خون از عروقش جاريست و هردم جان خود را در خطر مىبيند، با زبان پند و عبرت، طمعكاران را نصيحت ميكند كه قناعت به دوشاب خويش نيكوتر است و آنكه در پى عسل رود «زخم نيش» كيفر اوست.
يا «زغن» پيش كركس به تيزبينى خود ميبالد و در هامونى بس فراخ، از وجود دانهيى گندم خبر ميدهد. آزمايش را كركس و زغن از فضاى بلند، سر در نشيب مىنهند و بر سر دانه گندم فرود ميآيند، اما همچنانكه روش دنياست، دانه درون دام جاى دارد و بند دام گلوى آنان را كه برق طمع چشمشان را چنين تيزبين، اما خطا نگر كرده در هم ميكشاند و زندگانى آنان را به دست اجل ميسپارد.
بارى، موضوعات اخلاقى و اجتماعى بوستان در ده باب با نظامى سنجيده، طبقهبندى شده است.
باب اول، از عدالت كه سيرت اصيل زبردستان و صاحبان ولايت است، گفتگو ميكند و تدبير مملكت و رزانت رأى شاهان را باز مينمايد و تكيهگاه همه پيكره آن بر نگاهدارى خلق و پاسدارى فرمان خالق است.
باب دوم، به احسان كه عالىترين و كاملترين جلوه انسانيت است، اختصاص يافته و شيخ باز نموده است كه چگونه ميتوان سياست را بر احسان متكى ساخت و نشان ميدهد كه فريبكارى و رياورزى كه «ماكياول» در كتاب امير، به آن توصيه نموده بكلى فاقد ارزش است.
باب سوم، به عشق و شور و مستى اختصاص يافته و استاد غزل، سعدى كه خود سرمست باده شوق و محبت است، خواسته دانه عشق را در جهان انسانيت بيفشاند و