شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٩٠ - حكايت(٤) شنيدم كه فرماندهى دادگر
|
تنت زورمندست و لشكر گران |
و ليكن در اقليم دشمن مران |
|
|
كه وى بر حصارى گريزد بلند |
رسد كشورى بيگنه را گزند[١] |
|
|
نظر كن در احوال زندانيان |
كه ممكن بود بيگنه در ميان |
|
|
چو بازارگان در ديارت بمرد، |
به مالش خيانت بود دستبرد |
|
|
كزان پس كه بر وى بگريند زار، |
بهم بازگويند خويش و تبار: |
|
|
كه مسكين در اقليم غربت بمرد |
متاعى كزو ماند ظالم ببرد |
|
|
بينديش از آن طفلك بىپدر |
وز آه دل دردمندش حذر |
|
|
بسا نام نيكوى پنجاه سال، |
كه يك نام زشتش كند پايمال |
|
|
پسنديدهكاران جاويد نام، |
تطاول نكردند بر مال عام |
|
|
بر آفاق اگر سربسر پادشاست، |
چو مال از توانگر ستاند، گداست |
|
|
بمرد از تهىدستى آزادمرد، |
ز پهلوى[٢] مسكين، شكم پر نكرد |
|
حكايت (٤) [شنيدم كه فرماندهى دادگر ....]
|
شنيدم كه فرماندهى دادگر |
قبا داشتى هردو روى آستر[٣] |
|
|
يكى گفتش: اى خسرو نيكروز |
ز ديباى چينى قبايى بدوز |
|
|
بگفت: اينقدر ستر و آسايش است |
وزين بگذرى، زيب و آرايش است |
|
|
نه از بهر آن ميستانم خراج، |
كه زينت كنم بر خود و تخت و تاج |
|
[١] گزند: آزار و زيان بدنى يا جانى. مراد بيت اينست: تا لازم نباشد نبايد به كشور دشمن تاخت و تا ممكن شود بايد دشمن را تنها به هلاك رسانيد، زيرا اگر به كشور دشمن هجوم آورده شود، بسا است كه دشمن خود در حصارى بلند جاى گيرد و افراد بىگناه كشور او بقتل رسند. اقليم و كشور در جغرافياى قديم نام براى هريك از نواحى هفتگانه ربع مسكون زمين بوده است و ريشه آن يونانى است، رجوع شود به شرح گلستان ذيل كلمه اقليم.
[٢] ز پهلوى مسكين: مردم آزاده به مرگ تن مىدهند و از مال و منال بيچاره شكم پر نمىكنند. در اين بيت تشبيه ضمنى بعيد بكار رفته است بدينمعنى كه مرد ظالم به درنده همانند شده كه گويى از گوشت پهلوى جانوران ضعيف يا مرده آدميان شكم پر مىكند.
[٣] - هردو روى آستر: هردو روى قباى او از جنس پارچهيى بود كه ديگران براى آستر بكار مىبرند. ريشه واژه آستر پهلوى است، اما قبا لفظى است عربى كه در فارسى همزه از آن افتاده است.