شرح بوستان - خزائلى، محمد - الصفحة ٨٩ - حكايت(٣) ز درياى عمان برآمد كسى
|
به تدبير دستور دانشورش، |
به نيكى بشد نام در كشورش[١]، |
|
|
به عدل و كرم سالها ملك راند |
برفت و نكونامى از وى بماند |
|
|
چنين پادشاهان كه دين پرورند، |
به بازوى، دين گوى دولت برند |
|
|
از آنان نبينم درين عهد كس، |
و گر هست، بو بكر سعد است و بس |
|
|
بهشتى درختى تو اى پادشاه |
كه افكندهاى[٢] سايه يكساله راه |
|
|
طمع بود از بخت نيك اخترم، |
كه بال هماى افكند بر سرم |
|
|
خرد گفت: دولت نبخشد هماى، |
گر اقبال خواهى، درين سايه آى |
|
|
خدايا به رحمت نظر كردهاى |
كه اين سايه بر خاك گستردهاى |
|
|
دعاگوى اين دولتم بندهوار |
خدايا تو اين سايه، پايندهدار |
|
|
خداوند فرمان و راى و شكوه |
ز غوغاى مردم نگردد ستوه[٣] |
|
|
سرپر غرور از تحمل تهى، |
حرامش بود تاج شاهنشهى |
|
|
نگويم چو جنگآورى، پاىدار |
چو خشم آيدت، عقل بر جاىدار |
|
|
تحمل كند هركه را عقل هست |
نه عقلى كه خشمش كند زيردست |
|
|
چو لشكر برون تاخت خشم از كمين، |
نه انصاف ماند نه تقوى نه دين |
|
|
نديدم چنين ديو، زير فلك |
كه از وى گريزند چندين ملك |
|
|
نه بر حكم[٤] شرع آب خوردن خطاست |
وگر خون به فتوى بريزى رواست |
|
|
كرا شرع فتوى دهد بر هلاك |
الا[٥]، تا ندارى ز كشتنش باك |
|
|
وگر دارى اندر تبارش كسان، |
بر ايشان ببخشاى و راحت رسان |
|
|
گنه بود مرد ستمكاره را |
چه تاوان[٦] زن و طفل بيچاره را؟ |
|
[١] ضميرهاى« شين» در اين بيت راجع است به پادشاه.
[٢] كه افكندهاى: بر ناحيهيى سايه افكندهاى كه طى آن يك سال وقت مىبرد.
[٣] - ستوه: خسته و دلتنگ. اين بيت را« على يف» در متن نياورده است.
[٤] نه بر حكم شرع: يعنى آب خوردن كه بر حكم شرع نباشد خطا و گناه است اما خون ريختن اگر مطابق فتوى و بر حكم شرع باشد جايز و رواست.
[٥] الا: حرف تنبيه عربى است به معنى هان. مراد بيت اينست زنهار تا از هلاك كردن كسى كه برحسب شرع محكوم به كشته شدن است، دريغ ندارى، در بيت بعدى نسبت به رعايت حال خويشاوندان مقتول سفارش مىشود، چه آنان بىگناهند.
[٦] تاوان: از ريشه پهلوى به معنى غرامت و گناه و زيان. مراد بيت چنين است:
« به فرض اينكه كسى مرتكب گناه شود، زن و فرزندش گناهى ندارند».