جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٤٤٣ - فصل دوم در بيان خونبهاى اعضاى آدمى
زانوى كسى را ببرد و اگر يك دفعه يك پا را تا زانو ببرد هم موجب نصف خونبهاست.
نهم آن كه يك استخوان روى را كه دندانها در اوست بشكند يا ببرد.
دهم آن كه يكى از لبهاى شخصى را ببرد بر قول بعضى از مجتهدين.
يازدهم آن كه يك پستان زن را ببرد.
دوازدهم آن كه يك خصيه شخصى را ببرد بر قول بعضى از مجتهدين.
سيزدهم آن كه يك طرف فرج زنى را ببرد.
چهاردهم آن كه يك طرف نشستگاه كسى را ببرد.
پانزدهم آن كه كارى كند كه يك گوش كسى چيزى نشنود.
شانزدهم آن كه يك گوش كسى را ببرد.
هفدهم آن كه كارى كند كه يك چشم كسى چيزى نبيند.
هجدهم آن كه كارى كند كه مژه يك چشم كسى برود.
نوزدهم آن كه كارى كند كه كسى از يك سوراخ بينى بوى نشنود.
بيستم آن كه دو سوار آزاد يا دو پياده در اثناى دويدن بر يكديكر خورند و هر دو كشته شوند ورثه هر يك نصف خونبها از يكديكر مىگيرند.
قسم دوّم آن كه موجب خونبها و دو ثلث خونبهاست و آن در صورتيست كه كسى نشستگاه كسى را بشكند و سبب آن شود كه هر دو پاى او شل شود.
قسم سيّم آن چه دو خونبها در آن بايد داد و آن پنج امر است:
اوّل شكستن هر دو استخوانى كه دندانها در اوست با دندانها.
دوّم هر گاه پشت كسى را بشكند كه از جماع كردن بيفتد.
سيّم هر گاه چيزى بر شخصى زنند كه عقل او را ببرد.
چهارم هر گاه چيزى بر گوش كسى زنند كه كر شود يا هر دو گوش كسى را ببرند و بعد از آن كر شود.
پنجم هر گاه بينى كسى را ببرند كه ديگر بوى چيزى نشنود.
قسم چهارم آن چه موجب خونبها و زيادتى ارش است و آن وقتى است كه پستان زيادتى زن را ببرند كه شير آن منقطع شود.
قسم پنجم آن چه سبب دو ثلث خونبها مىشود و آن چهار امر است:
اوّل بريدن لب پائين شخصى بر قول بعضى از مجتهدين.
دوّم هر گاه كارى كنند كه هر دو لبهاى شخصى سست شود و از خلقت طبيعى درازتر گردد.
سيّم هر گاه پلكهاى بالاى چشم كسى را زايل كنند بر قول بعضى از مجتهدين.
چهارم بريدن خصيه چپ شخصى بر قول بعضى از مجتهدين.
قسم ششم آن چه موجب ثلث خونبهاست: و آن چهارده امر است:
اوّل بريدن لب بالايين بر قول بعضى از مجتهدين.
دوّم زايل ساختن پلكهاى پائين چشم شخصى بر قول بعضى از مجتهدين.
سيّم برطرف كردن حايلى كه ميانه دو سوراخ بينى است.
چهارم زبان گنگ را بريدن.
پنجم تير از دو سوراخ بينى شخصى گذرانيدن كه سوراخ آن بهم نيايد.
ششم هر گاه پشت كسى را بشكند آنگاه نيكو شود.
هفتم آن كه كارى كند كه بول كسى منقطع شود آنگاه