جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٣٥٦ - سى و شش امر سنت
كند و هم چنين نظر كند در حال اوصيا و اخراج حقوق پس اگر ايشان خلاف وصيّت كرده باشند يا فاسق شده باشند تصرّف ايشان را باطل گرداند و بدل ايشان جماعتى ديگر تعيين كند و اگر ضعيف باشند ديگرى را به ايشان ضمّ كند.
هشتم نظر كردن در امينان قاضى اوّل و لقطه و جعاله و قباله و ضالّه پس هر گاه امينان خاين شده باشند امانتهاى مسلمانان را از ايشان باز گيرد و لقطه و ضالّه كه در معرض تلف باشد يا آن كه نفقه آنها برابر قيمت آنها شده باشد بفروشد آنها را و ما عداى آنها را نگاهدارد يا آن كه به كسى دهد كه آنها را يافته باشد.
نهم فكر كردن در محرّران و قسمت كنندكان املاك و كسانى كه گواهان را تزكيه كنند و مترجمان و كسانى كه قاضى اگر كر باشد يا بلغت ايشان عالم نباشد سخنان مدّعى و مدّعى عليه را به قاضى بفهمانند پس هر كدام از اينها كه فاسق شده باشند به ديگرى تبديل كند.
دهم نشستن جهت قضا در جائى كه آمدن پيش او به آسانى ميسّر گردد.
يازدهم آن كه روى بقبله بنشيند و بعضى از مجتهدين برآنند كه قاضى پشت بقبله بنشيند و بر خاك و بوريا ننشيند بلكه جهت او فرشى بيندازند.
دوازدهم آن كه وضو بسازد و جامه خوب به پوشد.
سيزدهم آن كه به سكينه و وقار از خانه بيرون آيد.
چهاردهم آن كه بسيار گشادهروئى نكند به حيثيّتى كه مردم در سخن گفتن پيش او جرأت كنند و چندان گرفته نيز نباشد كه مانع از سخن گفتن پيش او شود.
پانزدهم آن كه خالى باشد از آن چه او را مشغول سازد و باعث پراكندكى خاطر او گردد چون غضب و گرسنگى و تشنگى و خوشحالى بسيار و غم بىشمار و بيمارى و بىخوابى و آن چه بدينها ماند.
شانزدهم حاضر گردانيدن علما در مجلس قضا تا آن كه او را آگاه گردانند بر مأخذ حكم يا خطائى كه از او واقع شود.
هفدهم حاضر گردانيدن جماعتى از عدول را در مجلس قضا جهت ترتيب خصوم در دعوى و جماعتى كه بر اقرار نمودن مردمان و حكم كردن قاضى گواه شوند و كاتبى عادل و قاسمى امين.
هجدهم ترغيب نمودن قاضى مدّعى و مدّعى عليه را به صلح كردن پس اگر از صلح امتناع نمايند حكم كند و اگر آن مسأله بر قاضى مشتبه باشد از خصمين مهلت[١] طلبد تا بر او ظاهر شود و اجتهاد در تحصيل آن كند.
نوزدهم متفرّق ساختن گواهان هر گاه در آن قضيّه شك و ريبى داشته باشد اگر گواهان از اهل فضل و علم نباشند.
بيستم آن كه كسى كه اقرار بحدّى نمايد قاضى او را چنان كند كه شايد او انكار آن كند و از حدّ خلاص گردد چنانچه حضرت
[١] و اين البتّه واجبست صدر دام ظلّه العالى