جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٤٥٠ - مطلب پنجم در بيان آن چه سبب ارش مىشود
دارد در آن كه غلام را بدهد يا خونبهاى او را و اگر كسى غلام شخصى را زخمى زند كه خونبهاى او مساوى قيمت او باشد آقاى غلام اختيار دارد كه غلام را بدهد و قيمت آن را بگيرد يا آن كه غلام را نگاهدارد و چيزى نطلبد
مطلب پنجم در بيان آن چه سبب ارش مىشود
يعنى تفاوتى كه ميانه صحيح و غير صحيح بودن عضو آدمى است بدان كه در شانزده موضع ارش لازمست:
اوّل آن كه كسى كارى كند كه به سبب آن چيزى به گلوى شخصى فرو نرود.
دوّم آن كه كسى پشت ديگرى را بشكند آنگاه نيك شود.
سيّم آن كه كسى كارى كند كه موى مژه كسى بريزد بر قول بعضى از مجتهدين و بعضى در اين صورت خونبها را لازم مىدانند.
چهارم آن كه كسى بعد از بريدن انگشتان شخصى كف او را نيز ببرد.
پنجم آن كه شخصى بعد از بريدن دست كسى از استخوان زند او نيز چيزى ببرد.
ششم آن كه كسى دست زيادتى كسى را ببرد.
هفتم بريدن سرهاى پستان بر قول بعضى از مجتهدين.
هشتم بريدن ركب و آن چيزيست در زن كه مثل پشت زهار است در مرد.
نهم آن كه چيزى بر شكم كسى نهند كه بول يا غايط ازو بيرون آيد.
دهم آن كه كسى كارى كند كه گوش كسى چيزى نشنود آنگاه نيك شود.
يازدهم آن كه كسى كارى كند كه بول كسى منقطع شود آنگاه نيك شود.
دوازدهم آن كه پستانهاى زنى را ببرند كه شير ازو منقطع شود يا دير بيرون آيد چه در اين صورت خونبها با زيادتى ارش بايد داد.
سيزدهم هر گاه كسى زخمى بر شخصى زند كه خريطه دماغ او را بشكافد چه در اين صورت ثلث خونبها با زيادتى ارش بايد داد.
چهاردهم هر گاه سيلى بر روى كسى زنند كه روى او سرخ يا سياه يا زرد شود بر قول بعضى از مجتهدين و بعضى برآنند كه اگر سرخ شود يك مثقال و نيم طلا بايد داد و اگر سياه شود شش مثقال و اگر زرد شود سه مثقال و بعضى گفتهاند كه اگر اينها در بدن واقع شود نصف آن چه مذكور شد بايد داد و اطلاق روايت شامل مرد و زنست.
پانزدهم آن كه حيوان كسى را شخصى عيبناك كند چه در اين صورت تفاوت عيبناكى او را مىدهد.
شانزدهم هر گاه شخصى حيوان كسى را بكشد و آن بر دو قسم است «قسم اوّل» آن كه قابل كشتن باشد و آن بر دو قسم است:
اوّل آن كه گوشت او را خورند چه در اين صورت تفاوت قيمت ميانه كشته و زنده او بايد داد و آيا مالك را در اين صورت مىرسد كه به كشنده بگويد كه كشته را تو بردار و قيمتى كه آن را خريدهام بمن ده مجتهدين را در اين دو قولست و اگر تفاوت نداشته باشد مثل آن كه گوسفندى را در صحرايى بكشند كه كسى از گوشت او منتفع نشود قيمت آن را بايد داد.
دوّم