جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٤٢٤ - فصل ششم در بيان قسم سيزدهم و چهاردهم اقسام حدود
كند و شكّ در نبوّت حضرت پيغمبر ٦ داشته باشد.
هفدهم حدّ كسى كه تصديق نمايد دعوى آن كسى را كه دعوى پيغمبرى كند.
هجدهم حدّ مسلمانى كه ساحر باشد و سحر كند.
نوزدهم حدّ كسى كه با زن شخصى زنا كند چه شوهر را كشتن او جايز است و در اين كشتن كفّاره بر او لازم نيست امّا اگر بحسب شرع زناى او را ثابت نسازد قصاص بر او لازمست.
بيستم حدّ مرتدّ فطرى يعنى مردى كه پدر او مسلمان باشد و او كافر گردد.
بيست و يكم حدّ مرتدّ ملّى يعنى مردى كه پدر او كافر باشد و او مسلمان شود و بعد از اسلام كافر گردد چه او را توبه بايد فرمود و تا سه روز مهلت بايد داد پس اگر مسلمان نشود او را بايد كشت و اگر اين چنين شخصى سه مرتبه توبه كند و باز كافر شود در مرتبه چهارم او را بايد كشت و مرتدّ شدن يا بقول است چون گفتن چيزى كه دلالت بر كفر او كند يا بفعل است چون سجده كردن بت و در نجاست انداختن مصحف بقصد استهزا و استخفاف و شروط مرتدّ ملّى و فطرى چهار است:
اوّل آن كه بالغ باشد چه اگر طفلى مرتدّ شود تعزيرش مىكنند.
دوّم آن كه عاقل باشد چه مرتدّ شدن ديوانه را تعزير لازمست.
سيّم آن كه مختار باشد چه اگر به اكراه او را مرتدّ سازند چيزى بر او لازم نيست.
چهارم آن كه قصد داشته باشد پس اگر بىقصد از او واقع شود چيزى بر او لازم نيست و توبه مرتدّ فطرى بحسب ظاهر مقبول نيست و تصرّفات او چون هبه و عتق و تدبير و وصيّت صحيح نيست و زن او فى الحال عدّه وفات نگاه مىدارد و اگر چه به او دخول نكرده باشد بر قول اقوى و ميراثخوار تركه او را ميانه خود قسمت مىكنند و اگر چه او را نكشته باشند و اگر زن مرتدّ شود او را نمىتوان كشت بلكه حبس مخلّد بايد كرد و در اوقات نماز او را بايد زد و لباس خشن در او پوشانيد تا آن كه توبه كند يا بميرد و مرتدّ ملّى را توبه بايد داد و اگر از توبه كردن امتناع نمايد او را بكشند و اين مرتد را تا نكشند ورثه او ميراث او را قسمت نمىكنند و تصرّفات او صحيح نيست تا آنگاه كه مسلمان نشود و زن او عدّه طلاق نگاه مىدارد نه عده وفات پس اگر در عده طلاق توبه كرد همان زن اوست و اگر بعد از عدّه توبه كرد زن او نيست و توبه مرتد آنست كه اقرار كند به آن چه اقرار كرده بود و نماز كردن او كافى نيست و اگر بعد از مرتد شدن ديوانه شود كشتن او جايز نيست و ولديّت او به سبب مرتد شدن ساقط مىشود پس نمىتواند كه دختر صغير خود را جهت ديگرى عقد كرد يا جهت پسر صغير خود زنى خواست و هم چنين كنيز خود را به شوهر نمىتواند داد