جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٣٣٥ - بيست و چهار قسم حرام
باشد خواه كم باشد و خواه بسيار و فقاعى كه از مويز و جو مىگيرند حكم شراب دارد به اجماع مجتهدين و امّا هر چيزى كه ازو بوى شراب آيد چون ربّ سيب و ربّ به و اترج و آن چه بدينها ماند حلالست و در حكم شرابست شيره انگورى كه بجوشد و كمتر از دو حصّه آن ناقص شود امّا اگر دو حصّه آن ناقص شود و اگر چه بغير آتش باشد حلالست و اگر شيره مويز را آفتاب بجوشاند آيا حلالست يا نه ميانه مجتهدين خلافست اصحّ آنست كه حلالست[١] زيرا كه آفتاب زياده از دو حصّه آن ناقص كرده و هم چنين كشمش و مويزى كه در طعام كنند حلالست[٢] بر قول اصحّ و اگر شراب سركه شود حلال مىشود خواه به علاج باشد چون نمك انداختن و خواه بىعلاج و خواه آن چيزى كه به سبب آن شراب سركه مىشود در آن مستهلك شود و خواه نشود امّا اگر چيزى نجس در شراب اندازند يا كافرى دست بآن رساند آنگاه سركه شود پاك نمىشود و اگر آن مقدار سركه در شراب ريزند كه آن را مستهلك گرداند يا آن قدر شراب باشد كه سركه را مستهلك سازد حلال نمىشود و بعضى از مجتهدين گفتهاند كه هر گاه اندك شرابى در سركه ريزند استعمال آن جايز نيست تا آن كه آن شراب سركه شود.
دوّم خونى كه از ذبح كردن حيوان آيد حرامست خواه خون جهنده داشته باشد و خواه نداشته باشد چون خون كبگ و غير آن و در حلال بودن خون دل ميانه مجتهدين خلافست.
سيّم بول از هر حيوانى كه باشد حرامست خواه گوشت او را خورند و خواه نخورند و خواه از اعيان نجسه باشد چون سگ و خوك و خواه از غير آن چون شير و پلنك سواى بول شتر جهت شفا و بعضى از مجتهدين بول حيوانى كه گوشت آن را خورند جايز مىدانند و هم چنين حرامست هر حيوانى و غير آن از اعيان نجسه و هم چنين منى و فضلات ايشان از حيوان مأكول اللّحم و غير آن چون آب دهن و بينى و عرق ايشان چه خوردن اينها همه حرام است.
چهارم شير هر حيوانى كه گوشت آن را نخورند و در حلال بودن شيرى كه در پستان حيوان مرده باشد مجتهدين را خلافست.
پنجم هر چيز روانى كه نجاست عارض او شود خوردن آن حرامست چون آب نجس.
ششم طعام غيرى را بىاذن او خوردن مگر جماعتى كه در آيه كريمه قرآنيّه استثنا شدهاند كه ايشان بىاذن صاحب آن مىتوانند خورد و اگر ايشان نيز دانند كه صاحبش بآن راضى نيست برايشان نيز حرامست[٣].
هفتم اعيان نجسه چون نجاست آدمى و چيزهاى پاك كه نجس شده باشد به ملاقات نجاست پس اگر آن چيزها
[١] البتّه اجتناب نمايند صدر دام ظلّه
[٢] اگر نجوشد يا علم به جوش آمدن او نباشد صدر الدّين دام ظلّه
[٣] بلكه با عدم احراز رضايت احوط ترك است صدر دام ظلّه