جامع عباسی - طبع قديم - شيخ بهائى - الصفحة ٣٣١ - سيزده امر واجب
باشد يا در حكم مسلمان چون طفل مميّز پس اگر كافر يا دشمن اهل بيت عليهم السّلام يا خارجى[١] باشد حلال نيست اگر چه در وقت كشتن بسم اللَّه گفته باشند و در ذبح نمودن يهود و نصارى ميانه مجتهدين خلافست اصحّ آنست كه حرامست چنانچه گذشت.
پنجم آن كه آن حيوان قابل ذبح كردن باشد خواه گوشت او را خورند و خواه نخورند پس اگر قابل ذبح نباشد چون سگ و خوك بذبح كردن پاك نمىشود و حيوانى كه قابل ذبح باشد و گوشت او را نخورند بذبح كردن پوست او پاك مىشود و بعضى از مجتهدين برآنند كه تا پوست او را دباغت نكنند پاك نمىشود و حيوانى كه مسخ شده باشد چون فيل و ميمون و خرس و غير اينها آيا به كشتن پوست آنها پاك مىشود يا نه ميانه مجتهدين در اين مسأله خلافست.
ششم آن كه چهار عضو آن حيوان را ببرند و آن مجراى خوراك و آب و حلقوم كه راه نفس اوست و دو رگ گردن چه اگر يكى از اين چهار را نبرند حلال نمىشود و بعضى از مجتهدين گفتهاند كه بريدن حلقوم كافيست.
هفتم آن كه اعضاى آن حيوان را كه مىخواهند ذبح كنند به آهن چون كارد و شمشير و نيزه ببرند اگر ممكن باشد و اگر ممكن نباشد به هر چه مقدور باشد چون آبگينه و سنگ سر تيز و نى ببرند و آيا اگر به ناخن و دندان ببرند حلال مىشود يا نه مجتهدين را در اين مسأله خلافست بعضى برآنند كه به دندان و ناخنى كه متّصل به بدن و انگشتان باشد جايز است امّا اگر جدا باشد جايز نيست.
هشتم آن كه در وقت كشتن بسم اللَّه گويند در آن چه بسم اللَّه گفتن شرط باشد.
نهم آن كه در وقت كشتن حيوان را رو بقبله كنند اگر مقدور باشد به اين طريق كه سر و كردن و سينه او را بطرف قبله كنند و بعضى از مجتهدين گفتهاند كه محلّ ذبح را به جانب قبله كردن كافيست پس اگر عمدا رو بقبله ذبح نكنند حرامست و اگر فراموش كنند يا در حالتى باشد كه مقدور نباشد رو بقبله كردن شرط نيست چنانچه مذكور شد و بعضى از مجتهدين بر اين رفتهاند كه در صورتى كه آن حيوان را رو بقبله كردن ممكن نباشد آن كس كه ذبح مىكند خود رو بقبله كند.
دهم آن كه چهار اعضاى او را به يك دفعه ببرند پس اگر بعضى را ببرند و بعضى را بگذارند كه در زمان ديگر ببرند آيا حلالست يا نه مجتهدين را در اين دو قولست اقرب آنست كه اگر در وقتى كه بعضى از اعضاى آن حيوان را كه بريدهاند حيات داشته باشد و ممكن باشد كه زنده بماند آنگاه بكشند حلالست.
يازدهم آن كه آن حيوان بعد از ذبح كردن
[١] يا در حكم آنها صدر دام ظلّه