تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣١٣ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
(١) بهترين عبادت: صبر، سكوت، و انتظار فرج است.
(٢) نكبتها (و گرفتاريها) دورهاى دارد كه بايد طى كند، هر كدامتان دچارش شديد، بايد تسليم شويد و صبر كنيد تا دورانش بگذرد، كه چارهانديشى (و دست و پا زدن بيجا) نگرانى را بيفزايد.[١] (٣) به مالك اشتر فرمايد: مالك! اين سخن را از من بخاطر سپار و نگه دار: مالك! هر كه يقينش سست باشد مردانگيش ناقص است، هر كه طمع را شعار كند خود را خفيف سازد، هر كه تنگدستى و بدحالى خود را افشا كند تن بذلت داده، هر كه راز خود فاش نمايد خويش را كوچك ساخته، هر كه زبان را بر خود مسلط سازد (و نينديشيده سخن گويد) خود را به مهلكه انداخته. آزمندى زياد قاتل شخصيت است. هر كه به چند جانب دل بندد (بخواهد با يك دست دو هندوانه بردارد) از همه جا بماند، بخل ننگ است، ترس كمبود است، پارسائى سپر است (نفس را از آلودگى نگه دارد)، شكر ثروت (و سرمايه) است (كه نعمت را بيفزايد)، صبر (استقامت در طوفان حوادث) شجاعت است، تهيدست در شهر خود غريب است، تنگدستى زبان زيركان را از بيان حجت لال كند، تسليم و رضا خوش همدمى است، ادب جامهاى كهنه ناشدنى است، مقام هر كس به اندازه خردش، و سينهاش صندوق سر اوست، تحقيق (در موارد مشكوك) احتياط است، فكر آيينهاى روشن است (كه چهره واقع را در آن توان ديد)، بردبارى طبعى ارجمند است، صدقه داروئى شفابخش است، كردار امروز مردم، فردا پيش روى آنهاست، (حس) عبرتگيرى بيمدهنده خيرخواهى است (عبارت متن مشوش است و بر حسب نقل نهج البلاغه ترجمه شد) گشادهروئى دام محبت است.
(٤) صبر براى ايمان همانند سر براى پيكر است، آن كه صبر ندارد ايمان ندارد.
(٥) شما در دوران مهلتى بسر مىبريد كه بدنبالش مرگ است، همراهتان آرمانهائى است كه سد راه اعمال است، اين مهلت و فرصت را غنيمت شمريد، بر مرگ سبقت گيريد (مرگ نيامده كارى كنيد)، آرزو را دروغ پنداريد، از عمل توشه گيريد، آيا راه نجاتى، گريزگاهى، راه فرارى هست؟ گذرگاهى، سنگرى، پناهگاهى مىشناسيد؟ به كجا مىرويد؟ (٦) شما را به تقوا و پرواى از خدا سفارش مىكنم، كه براى جوينده اميدوار بهرهاى است، و براى پناهنده تكيهگاهى، تقوا را همچون لباس زيرين بر اندام نفس بپوشيد، خدا را مخلصانه ياد كنيد، تا در پرتو آن زندگى برتر يابيد و راه نجات پيمائيد، دنيا را به چشم زاهد دل كنده بنگريد، كه اين جهان منزل گزيده ساكن را بيرون كند، و عياش غافل را به مصيبت گرفتار سازد، به گذشتهاش اميد بازگشت نيست، آيندهاش معلوم نيست تا بتوان در انتظارش نشست، آسايشش به بلا پيوسته و بقايش به فنا، شاديش به غم آميخته، هستيش
[١] و اين نه بدان معنى است كه در گرفتاريها از اقدامات سودمند و اميدبخش دست كشند و يك جا تسليم حوادث شوند كه اين با ساير تعاليم اسلام ناسازگار است، مقصود جلوگيرى از شتابزدگى و بيتابى و دستپاچگى است كه هر پيشآمد ناگوار با در نظر گرفتن علل و اسباب ناچار دورانى كوتاه يا بلند را بايد بگذراند، و تعجيلهاى بيمورد كه نشان خودباختگى است نه تنها ثمرى ندارد، بلكه بر سنگينى بار مىافزايد.