تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٩٩ - سخنان كوتاه آن حضرت در اين زمينهها پند، حكمت، زهد و
(١) ١٤٠. سخاوتمند كريم كسى است كه مالش را آنجا كه خدا گفته خرج كند.
(٢) ١٤١. اى اهل ايمان، و مراكز كتمان، (نگه دارندگان اسرار)! هنگام غفلت بىخبران شما به فكر و ذكر پردازيد.
(٣) ١٤٢. مفضل بن عمر، گويد از حضرت صادق ٧ پرسيدم: حسب (مفاخر خانوادگى) به چيست؟ فرمود: به مال. گفتم: كرم به چيست؟ فرمود: به تقوا. عرض كردم: سيادت و آقائى به چيست؟ فرمود: به سخاوت. مگر نديدى حاتم طائى چگونه بر قوم خود سيادت يافت با اينكه موقعيت (قبيلهاى) بهترى نداشت.
(٤) ١٤٣. مردانگى دو گونه است: مردانگى وطن، و مردانگى سفر، مردانگى در وطن به تلاوت قرآن، حضور در مساجد، همنشينى خيرمندان، و تأمل در فقه است؛ و مردانگى در سفر به بذل توشه است، و مزاح نه چندان كه خدا را بخشم آرد، و كمتر مخالفت كردن با رفيقان، و نقل نكردن سرگذشتهاى سفر پس از مفارقت.
(٥) ١٤٤. بدان اگر آن كه با شمشير على ٧ را زد و كشت، امانتى به من سپارد، يا از من نصيحت خواهد، يا با من مشورت كند و بپذيرم، امانتش را باز پس دهم.
(٦) ١٤٥. «سفيان» گويد به حضرت صادق ٧ عرض كردم: جايز است كسى از خود تعريف كند؟ فرمود: آرى آنجا كه ناچار شود، نشنيدهاى كه يوسف (به عزيز مصر) گفت:
«مرا به خزانهدارى مملكت گمار كه نگهدار و دانايم.» (يوسف: ٥٥). و بنده صالح (حضرت هود) فرمود: «من براى شما خيرخواه و امينم.» (اعراف: ٦٨).
(٧) ١٤٦. خداوند به حضرت داود ٧ وحى كرد: «داود، تو ارادهاى دارى و من ارادهاى، اگر به اراده من اكتفا كنى مرادت را كفايت كنم، و اگر جز مراد خود نخواهى ترا در راه مقصود به رنج افكنم و سرانجام همان شود كه من خواهم.
(٨) ١٤٧. محمد بن قيس گويد از امام صادق ٧ پرسيدم اگر دو سپاه از اهل باطل برابر هم صف كشيدند، من اسلحه به آنها بفروشم؟ فرمود: آنچه وسيله حفظ جان است، مانند زره، خفتان و خود و امثال آنها بفروش.
(٩) ١٤٨. چهار چيز در چهار مورد جارى نيست: خيانت، دستبرد به غنيمتهاى جنگ، دزدى و ريا در حج، عمره، جهاد و صدقه نيست.
(١٠) ١٤٩. خدا دنيا را به دوست و دشمن هر دو مىدهد، اما ايمان را جز به نخبههاى خلقش نمىدهد.
(١١) ١٥٠. هر كه مردم را بسوى خود خواند و مردى اعلم و دانشمندتر از او در ميان باشد، بدعت گذار و گمراه است.[١]
[١] چه دستور عالم پرور و تفرقه براندازى است. و اگر آنها كه در اين كسوتند تنها اين يك حديث را در نظر داشتند، چه اختلافها كه برداشته مىشد. و چه فسادها كه برانگيخته نمىشد و چه نابسامانيها كه سامان مىيافت، و چه فتنهها كه فرو مىنشست و چه نيروها كه هدر نمىرفت، و چه استعدادها و نبوغها كه مىشكفت، و چه معنويتها و اخلاصها كه زنده مىشد، و چه عزتها كه بچنگ مىآمد، و چه دلهاى بحق رميده كه بازمىگشت، و چه دستهاى ناپاك كه كوتاه مىشد، و چه سرهاى پرشور كه بلند مىشد.