تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٥٩ - خطبه پيغمبر
(١)
خطبه پيغمبر ٦ در «حجة الوداع» حج آخرين در مكه
(٢) شكر خداى را؛ او را مىستايم، از او كمك مىخواهيم، آمرزشش را خواستاريم، به درگاهش توبه مىكنيم. از شر نفس اماره و كارهاى ناپسندمان به او پناه مىبريم. هر كه را خدا هدايت كند گمراهكننده ندارد و هر كه را خدا به كيفر كردار زشت گمراه كند راهنماييش نيست. شهادت مىدهم كه جز خداوند، خدايى نيست، يگانه است شريكى ندارد و گواهى مىدهم كه محمد بنده و پيامبر او است.
(٣) بندگان خدا، شما را به پرواى از خدا توصيه مىكنم و به اطاعت فرمانش ترغيب مىنمايم و به آنچه خير و صلاح است از خداوند نصرت خواهم. اما بعد آنچه را كه به شما مىگويم بشنويد زيرا نمىدانم كه شما را سال بعد در همين جايگاه ملاقات خواهم كرد يا خير! (٤) مردم! چنان كه اين روز «ايام حج» و اين شهر مكه محترم است، خون و عرض و آبروى شما هم محترم است، حق ريختن خون و بردن آبروى يك ديگر را نداريد تا آنگاه كه به ديدار خدا نائل آييد. هان ابلاغ كردم، خداوندا، تو شاهد باش.
(٥) هر كس امانتى در دست دارد به صاحبش باز گرداند. (٦) رباهاى دوران جاهليت همه ملغى است و نخستين ربائى كه الغا مىكنم رباهاى عمويم «عباس بن عبد المطلب» است.
(٧) خونهاى جاهليت همه هدر است (كسى حق خونخواهى كشتگان آن زمان را ندارد) و نخستين خونى كه هدر مىكنم خون عموزادهام عامر بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب است (كه از قبيله بنى هذيل در زمان جاهليت او را كشته بودند). (٨) مفاخر و پستهاى ميراثى جاهليت همه ملغى است بجز خدمتكارى كعبه و آب دادن حاجيان. (٩) در قتل عمد قصاص است و قتل شبيه عمد (چنان كه كسى را با عصا و يا سنگ نه به قصد كشتن بزنند و تصادفا بميرد) صد شتر ديه دارد و مطالبه بيش از اين، از سنن و از روش جاهليت است.
(١٠) مردم! شيطان از اينكه او را در اين سرزمين بصورت بت بپرستند نااميد شده و تنها به اطاعت او در گناهانى كه سبك مىشماريد قناعت كرده.
(١١) مردم! نسىء (تأخير ماههاى حرام از وقت خود به وقت ديگر) مزيد بر كفر است؛ كافران بدين وسيله بر گمراهى مىافزايند، يك سال ماه حرام را حرام مىكنند و يك سال حلال تا با عدد ماههاى حرام الهى تطبيق دهند.[١] (توبه: ٣٧) (١٢) و اينك زمان به همان هيئت و كيفيتى كه در آغاز آفرينش آسمان و زمين داشته باز گشته و آن كيفيت همان است كه خداوند فرموده: «همانا شماره ماهها نزد خداوند در كتاب خدا (دفتر هستى)
[١] مكه شهرى تجارتى بود و بازرگانان فصل حج براى مبادله كالا به مكه هجوم مىآوردند، ماه ذى الحجه گاهى در فصول معتدل و مساعد و گاهى در فصلهاى سوزان و نامساعد بود و قهرا در اين مواقع رفت و آمد كمتر و بازارها كساد مىشد، از اين رو هيئتى از اشراف و بازرگانان اين شهر كه قانونگذارى و رتق و فتق امور بدست آنها بود بفكر چارهجوئى افتاده مقرر داشتند كه هر سال ده روز به آخر سال قمرى بيافزايند تا با سال شمسى تطبيق كند و قهرا ماه ذى الحجه سالى ده روز به عقب مىرفت و اين عمل« نسىء» ناميده مىشد و بناچار با گذشت حدود ٣٦ سال به جاى اول بازمىگشت چنان كه در سال حجة الوداع هم كه اين خطبه ادا شده، چنين بوده، و در فقره بعد به اين مطلب اشاره فرمودهاند،