تحف العقول ت جنتی - ابن شعبه حرّاني - الصفحة ٣٢٣ - سخنان كوتاه آن حضرت در باب اين معانى(حكمت، موعظه، تشويق و تهديد)
(١) هر كه (پيش از اقدام به كار،) خير خود از خدا خواهد (و استخاره حقيقى كند يعنى از خدا آنچه بخواهد خير اوست پيش آورد) سرگردان نماند، و آن كه مشورت كند پشيمان نشود.
(٢) شهرها با وطن دوستى آباد است.
(٣) سه چيز است كه هر كه بر آنها مواظبت كند سعادت يابد: شكر به هنگام نعمت، استغفار به وقت رسيدن روزى، و زياد گفتن لا حول و لا قوة الا باللَّه در سختى و شدت.
(٤) علم سه رشته است: «فقه» براى (شناسائى دين)، طب براى (سلامت) بدن، و نحو به منظور حفظ زبان.[١] (٥) حق خدا هنگام سختى: رضامندى و صبر است، و در زمان آسايش: سپاس و شكر.
(٦) گناه نكردن از توبه كردن آسانتر است، چه كامرانيهاى يك ساعته كه غمهاى دراز- مدت ببار آورد. مرگ آبروى دنيا را برده و براى هيچ عاقل، دلخوشى، و براى هيچ خردمند، لذتى نگذاشته.
(٧) علم: جلودار (نفس) است، عمل: راننده، و نفس: (مركبى) چموش.
(٨) به آنچه اميد ندارى اميدوارتر باش تا به آنچه اميدوارى (كه گاهى اميد به سنگ آيد و حاجتها از نقطهاى كه اميدى به آن نيست برآيد) موسى به منظور تهيه آتش براى همسرش رفت، به افتخار گفتگوى با خدا نائل آمد، و با منصب پيامبرى باز گشت، (بلقيس ملكه سبا[٢] از مملكت خود (براى چارهانديشى در امر اين پيامبر) بيرون شد، و بدست حضرت سليمان ايمان آورد، (و نمونه ديگر:) جادوگران دربار فرعون براى حفظ تاج و تخت او به ميدان مبارزه با حضرت موسى آمدند و با ايمان به خداى موسى باز گشتند.
(٩) مردم به فرمانروايان بيشتر شباهت دارند تا به پدران.
(١٠) مردم! بدانيد: هر كه از حرف ناروا از جا در رود عاقل نيست، آن كه به تعريف جاهل دل خوش شود حكيم نيست، مردم فرزند آن چيزهايند كه خوب مىدانند، و ارزش هر كس به قدر معلومات اوست در علم سخن گوئيد تا قدرتان را بازشناسند.
(١١) خدا بر آن بنده رحمت آرد كه پروردگار خود را در نظر داشته باشد و از گناه كناره گيرد، با هواى نفس بستيزد، آرزوى خود را دروغ پندارد، نفس را با تقوا مهار كند، بر دهان نفس لجام خداترسى زند، سپس مهارش را گرفته به راه طاعتش كشد و لگامش را كشيده از معصيتش باز دارد، هميشه در انتظار مرگ و پيوسته در فكر باشد، شبانگاه كمتر بخوابد، از دنيا دل برگيرد و براى آخرت رنج برد، صبر را مركب نجات و تقوا را ذخيره آخرت كند، التهاب درون را با آب پرهيزگارى فرو نشاند، (از حوادث و تحولات جهان) پند گيرد و (وضع روزگار را) بسنجد، دنيا و مردمش را ترك گويد، به قصد فهميدن و استوارى و درستى علم بياموزد،
[١] در آن زمان علم سودمند ديگرى نبود و گويا مقصود بيان بىارزشى اطلاعات شعرى، و نسبشناسى، قيافهشناسى، و امثال آنهاست كه علوم رايج آن زمان بوده.
[٢] قومى كه در جانب شرقى« صنعا» پايتخت كنونى يمن مىزيستند و خورشيد را به خدائى پرستش مىكردند و حضرت سليمان به دعوت و هدايت آنها پرداخت.