شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٠٠ - الف آيا قياس موجب علم است؟
و اما طريقۀ استقرايى آن است كه شخص برود و تا آنجا كه قدرت دارد احتمالات و اقسام را استقراء و تتبع كند و سپس بيايد تقسيمبندى كند مثلا بگويد انسانها از نظر رنگ چهار دستهاند:١.سفيدپوست،٢.سياهپوست،٣.سرخپوست،٤.زردپوست.يا انسانها از لحاظ زبان پنج دستهاند:١.فارسىزبان ٢.عربزبان،٣.انگليسىزبان ٤.تركزبان،٥.اردوزبان و...يا مثلا عربها از لحاظ لهجه چند دستهاند:١.قبيله مجاز ٢.قبيله بنى تميم ٣.قبيله حمير و...اينها تقسيم استقرايى است كه اگر استقراء تام باشد يقينآور است،ولى غالبا ممكن نيست،آنكه ميسور است استقراء ناقص است و آنهم يقينآور نيست،بلكه حد اكثر گمانآور است.
با حفظ اين مقدمه مىگوييم:برهان سبر و تقسيم اگر بخواهد برهان حقيقى باشد، يعنى نتيجهاش قطعى باشد يك شرط دارد و آن اينكه بتوانيم محتملاتى را كه پيدا كردهايم به طريق حصر عقلى به نحو نفى و اثبات بيان كنيم و در باب قياس اين شرط مفقود است؛زيرا آقاى قايس حد اكثر مىتواند بگويد اين محتملات آن مقدارى است كه مقدور من بود و من توانستم آنها را به دست آورم اما هرگز نمىتواند بگويد:علة الحرمة منحصرة فى احدى هذه المحتملات؛زيرا:
١.شايد علت حرمت خصوصيت ديگرى باشد كه قايس بدان دسترسى پيدا نكرده است.
٢.شايد علة الحرمه دو يا چند خصوصيت از اين خصوصيات باهم باشند نه يكى از آنها تا به صورت نفى و اثبات بيان شود.
٣.شايد علت حرمت بهطور كلى خارج از محدودۀ اين صفات و خصلتهاى درونى شيئى باشد كه هرگز براى قايس قابل درك نيست نظير آنچه در آيه ١٦٠ سوره نساء آمده است: فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هٰادُوا حَرَّمْنٰا عَلَيْهِمْ طَيِّبٰاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ، يعنى به سبب ظلم و عصيان يهود برخى از پاكيزهها را بر ايشان حرام ساختيم،كه ظاهر آيه نشان مىدهد كه علت حرمت ظلم و عصيان آنها بوده نه صفات داخلى خود شىء و ظلم يك عامل خارجى است.
٤.و شايد طبق مبناى خود اشاعره اصلا براى حكم اصل علتى و فلسفهاى در كار