شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٥٧ - ٥- حكومت و ورود
اين دو دليل در طول هم هستند نه در عرض هم تا متعارض شوند حال اين دو نمونه و امثال آن موجب شد كه شيخ انصارى سر در جيب تفكر فروبرده و قانون ارزشمند حكومت و ورود را اكتشاف نموده و به جهان اصول عرضه نمايد.
قصه:معروف است كه گويا جناب ميرزا حبيب اللّه رشتى كه از شاگردان نامى شيخ اعظم بوده روزى در جلسۀ درس مرجع بلامنازع تقليد در جهان تشيع در عصر خويش جناب آية اللّه العظمى شيخ محمّد حسن صاحب جواهر با مرحوم شيخ انصارى برخورد مىكنند درحالىكه آن روزها جناب شيخ آنچنان آوازهاى نداشت و فردى نسبتا گمنام مثل ساير افراد در جلسه درس مرحوم صاحب جواهر شركت مىكرد ازقضا در آن جلسه،اسناد مبحثى را عنوان نموده سپس مىفرمايند:اين دليل برآن دليل مقدم است،ولى فلسفۀ تقديم را تبيين نمىكنند،ميرزاى رشتى كه در كنار شيخ انصارى نشسته بود از جناب شيخ سؤال مىكند:رمز تقديم اين دليل برآن دليل چيست؟شيخ پاسخ مىدهد:اين دليل برآن دليل حاكم است!!ميرزاى رشتى با كمال تعجب مىپرسد:حكومت چيست؟شيخ مىفرمايد:مسئله به اين سادگى نيست، بلكه بايد حد اقل شش ماه در جلسۀ درس من حاضر شوى تا با معنا و حقيقت حكومت آشنا شوى،از همينجا پيوند ميان اين استاد و شاگرد مستحكم مىگردد و جناب ميرزاى رشتى خوشههاى بسيارى از خرمن دانش درخت پربار ميدان فقه و اصول جناب شيخ انصارى برمىچيند و جزو شاگردان نامى و برازندۀ شيخ مىگردد.
به فرموده مرحوم مظفر،موضوعى كه با كم و زياد شش ماه در اطرافش مىتوان گفتگو كرد،سزاوار است كه كتابهاى بسيارى دربارۀ آن نوشته شود؛در حالى با كمال تأسف در هيچكدام از كتابهاى فقهى و اصولى مرحوم شيخ انصارى بحثى وافى و شافى در اين زمينه انجام نگرفته و صرفا به يك سلسله مباحث پراكنده و غير جامع در لابهلاى كتب شيخ بسنده شده است.لذا اين موضوع همچنان در كتب اصوليه مبهم ذكر شده است.اگرچه منظور جناب شيخ در نزد متاخرين كاملا واضح و روشن بوده،ولى بحث جداگانهاى در اين زمينه نشده و ما در اين كتاب مختصرى در رابطه با حكومت و ورود گفتگو خواهيم كرد.