شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٨ - وجه حجيت ظواهر
كاشف از مراد جدى نباشد شخص ملاك نيست كما سياتى تفصيلا در مبحث بعدى.
وجه حجيت ظواهر
چهارمين مبحث در باب ظواهر در رابطۀ با مدرك و دليل حجيت ظواهر است:براى حجيت ظواهر ما دليل قرآنى نداريم كه قرآن در يك آيه فرموده باشد:يا ايها المؤمنون يجب عليكم اتباع الظواهر فى الدين.همچنين از سنت هم دليلى بر حجيت آن نداريم و ايضا اجماعى هم از علما در كار نيست كه همه فتوا داده باشند به حجيت ظواهر، بنابراين،يگانه دليل بر حجيت ظواهر كلمات عبارت است از بناى قطعيه عقلاييه و يا سيرۀ عملى آنها،اين دليل از دو مقدمه تشكيل شده كه هر دو مقدمه قطعى و يقينآور هستند و در نتيجه،مطلوب و مدعا را بالقطع و الجزم ثابت مىكنند.
مقدمۀ اول:هنگامى كه ما به عقلاى عالم و تودههاى ميليونى مراجعه مىكنيم و عملكرد آنها را مطالعه و مد نظر قرار مىدهيم مشاهده مىكنيم كه عقلاى عالم در غالب موارد براى فهماندن مقاصد و ابلاغ مرادات خودشان به ديگران بر ظواهر كلمات اعتماد و اتكا مىكنند و بهندرت از نصوص استفاده مىكنند.فى المثل از مشتقات استفاده مىكنند.مثلا مىگويد:زيد قاضى است،بكر واعظ است،حسن طبيب است تقى مسافر است،على عالم است و...در تمام اين امثله متكلم تصريح نكرده كه بالفعل اين ذوات متصف و متلبس به اين اوصاف هستند و يا در گذشته متصف بودهاند و الآن نيستند،ولى ظهور كلام اين معنا را دلالت مىكند كه مراد تلبس به مبدأ بالفعل باشد و هكذا در اوامر صادره از موالى به عبيد و هكذا در مفاهيم، عمومات،مطلقات و...و متقابلا براى فهميدن مقاصد و ما فى الضمير ديگران هم به همين ظواهر كلمات او اعتماد مىكنند و اخذ به ظواهر مىنمايند و منتظر رسيدن نص نمىشوند و تا به حال مشاهده نشده كه عقلاى عالم متكلمين را ملزم كنند به اينكه بايد تصريح كنى و يا مستمعين را ملزم كنند كه حتما بايد به نصوص متكلم اعتماد كنى و حق ندارى به ظاهر كلامش اخذ كنى و اين سيره در منازعات و دعاوى و اقارير و وصايا و در سراسر شئون زندگى مردم حاكم است و اگر بخواهند به نصوص اكتفا