شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٠٥ - باب چهارم دليل عقلى
در لابهلاى مباحث اكتفا نمودهاند و مطلب را مفتح ننمودهاند.
از كلمات محقق اول و شهيد اول به خوبى استفاده مىشود كه مسئله دليل عقلى در آن زمانها به خوبى مفهوم نبوده و لذا پارهاى از مباحث لفظيه را در مباحث عقليه جايگزين نمودهاند از قبيل لحن الخطاب كه مرادشان اين است كه قرينۀ عقليهاى داشته باشيم مبنى بر اينكه از اين كلام لفظى حذف گرديده كه صحت و يا صدق كلام و يا هر دو متوقف بر وجود آن لفظ است مانند و اسأل القرية أي اهلها،و جاء ربك اى امر ربك،و مانند ان اضرب بعصاك الحجر فانفجرت اى فضرب فانفجرت كه نام اينها دليل اقتضاست و از قبيل فحوى الخطاب كه مرادشان همان مفهوم موافقت كلام است مثل فمن يعمل مثقال ذره شرا يره كه به طريق اولى دلالت دارد بر اينكه شر كثير جزاء دارد و از قبيل دليل الخطاب كه مرادشان همان مفهوم مخالفت كلام است از قبيل مفهوم شرط و غايت و...همچنين استصحاب را جزء مصاديق حكم عقل به شمار آوردهاند درحالىكه استصحاب يك اصل است و فقط موجب خروج مكلف از حيرت مىگردد و بايد گفت استصحاب در مقابل و طول دليل عقلى است نه مصداقى از مصاديق آن به دليل اينكه دليل العقل از ادلۀ اجتهاديه است و استصحاب از اصول عمليه از همۀ اينها عجيبتر اينكه جناب محقق قمى صاحب قوانين الاصول آمده عقل را تعريف كرده به اينكه حكم عقلى يوصل به الى الحكم الشرعى و ينتقل من العلم بالحكم العقلى الى العلم بالحكم الشرعى،سپس آمده مفاهيم را نيز در حكم عقل داخل كرده درحالىكه اينها از جملۀ ظواهر الفاظاند!!
مصنف گفته است كه به نظر من از همه بهتر جناب سيد محسن كاظمى صاحب كتاب المحصول و جناب شيخ محمّد تقى اصفهانى صاحب كتاب هداية المسترشدين در ص ٤٣١ مبحث دليل عقلى را مطرح ساختهاند اگرچه بر سخنان اينها نيز مناقشاتى داريم و على كل حال اين خلط مباحث دليل آن است كه حدود اين مبحث مهم براى اصوليين متقدم روشن نبوده و حضرات اخباريين از همين نقاط ضعف استفاده نمودهاند و اصوليين را به باد انتقادات شديدى گرفتهاند درحالىكه مطلب بر خود آنها نيز مشتبه بوده و با چماق عقل بر سر عقل كوفته و خواستهاند آن را از ميدان خارج