مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢ - نظریه افلاطون
باشند.
راسل به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان یک فرد، آنهم فردی که فقط به منافع مادی و جسمانی میاندیشد» توجه کرده، اما به اصل «من دوست دارم برای خودم به عنوان فردی که کرامت والای روح خود را احساس میکند» یا اصل «من دوست دارم به عنوان فردی که مصالح کلی نوع را دوست میدارد» توجه نکرده است.
به عبارت دیگر راسل به حرکت طبیعت به سوی مصالح مادی فرد توجه کرده اما به حرکت طبیعت به سوی مصالح عِلوی و روحی فرد و همچنین به حرکت طبیعت به سوی مصالح نوع توجه نکرده است.
راسل در آخر سخنانش مدعی میشود که اگر هم معیاری در کار باشد قطعاً عینی نخواهد بود. البته این سخن درستی است. اضافه میکند:
این مسئله، مسئله دشواری است و من داعیه حل آن را ندارم [١] در یک صفحه قبل از آن نیز گفته است:
این یکی از آن مباحث فلسفی است که تاکنون درباره آن حکم قطعی صادر نشده است [٢].
نظریه افلاطون
اکنون باید وارد نظریهها در مورد اخلاق بشویم. گفتیم علم اخلاق یا فلسفه اخلاق میخواهد به این پرسش پاسخ بدهد که انسان چه رفتاری را پیشه کند که فضیلت است و بایسته است؟.
حکما و فلاسفه به این پرسش پاسخهای مختلف دادهاند. این پاسخها اگرچه مختلف است، ولی غالباً متضاد و متناقض نیستند؛ یعنی غالباً هرکدام از این مکتبها
[١]. همان، ص ٢٤٥[٢]. همان، ص ٢٤٤