مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٤ - سخن سارتر درباره خود واقعی
از جمله مسائل که [از ترس بازگشت خدا و مذهب] از آن فرار میکنند مسئله «خود» است، که چون وقت گذشته است در چند کلمه خلاصه و مختصر میکنم. این مسئله هم امروز روشن شده است. آن بیانی که درباره «خود» عرض کردیم، در قرآن است، کلام یکی از علمای اسلامی نیست که بگوییم شاید امروز از دیگران یاد گرفته است. در قرآن است از هزار و چهارصد سال پیش؛ امروز تازه به این مسئله پی بردهاند. اگر بنا بشود بگوییم کسی از کسی گرفته، باید بگوییم اینها از قرآن گرفتهاند. قرآنِ هزار و چهارصد سال پیش که نمیتواند از اینها گرفته باشد. آن مسئله این است که انسان خود را گم میکند، خود را فراموش میکند و غیر خود را خود میپندارد؛ و اخلاق، بازگشت انسان به بازیافتن خود اصیل و خود واقعی خویش است. راجع به اینکه خود واقعی انسان چیست، قبلًا مقداری عرض کردم.
سخن سارتر درباره خود واقعی
بعضی ادعا کردهاند که خود واقعی انسان، خود نداشتن و آزادی است. انسان در این جهان آزاد است بلکه عین آزادی است. نه انسان یک موجود آزاد است، بلکه موجودی است که عین آزادی است. و عجیب این است که بجای اینکه از حرّیت و آزادی انسان نردبانی بسازند برای اینکه خدایی در عالم هست [١]، آقای سارتر میگوید: من به دلیل اینکه انسان آزاد است میگویم پس خدایی نباید وجود داشته باشد، چون اگر خدایی وجود داشته باشد انسان دیگر نمیتواند آزاد باشد. چطور؟
یک حرفی میزند که اصلًا انسان تعجب میکند که واقعاً اینها اینقدر بیخبر و ناآگاهند؟! میگوید: اگر خدایی باشد معنایش این است که خدا یک ذهنی دارد و قبلًا طبیعت من را در ذهن خودش تصور کرده، و اگر من در ذهن خدا تصور شده باشم نمیتوانم آزاد باشم بلکه باید مجبور باشم، همان جور باشم که در ذهن خدا بودهام. آیا «ذهن» برای خدا اصلًا معنی دارد؟! او خدا نیست، او یک موجودی است مثل توی سارتر که اسمش را خدا گذاشتهای.
[١]. اگر فقط طبیعت و ماده بود، آزادی برای انسان معنی نداشت و جز جبر ماده و طبیعت چیز دیگری نمیتوانست در عالم باشد. خود آزادی و اختیار انسان یکی از مصداقهای مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ است.