مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦١ - نظریه زیبایی - آیا زیبایی قابل تعریف است؟
نظریه زیبایی - آیا زیبایی قابل تعریف است؟
گفتیم یک نظریه در باب اخلاق این است که اخلاق از مقوله زیبایی است. در اینجا سؤالهایی مطرح است. ابتدا باید این سؤالات را جواب بدهیم تا بعد به اصل مطلب که میگویند اخلاق از مقوله زیبایی است برسیم. اولین سؤال این است که جمال یا زیبایی چیست؟ یعنی جمال و زیبایی را چگونه میتوانیم تعریف کنیم و به اصطلاح منطقیین، جنس و فصل زیبایی چیست؟ زیبایی داخل در کدام مقوله است؟ آیا داخل در مقوله کمّیت و جزء کمّیات است؟ آیا جزء کیفیات است؟ آیا داخل در مقوله اضافه، و یک اضافه است؟ آیا یک انفعال است؟ آیا یک جوهر است؟ و یا صرف نظر از اجزاء تحلیلی آن، از نظر فرمولی و عینی، زیبایی از چه ساخته میشود؟ آیا میشود فرمولی برای زیبایی به دست آورد؟ آیا همانطور که در شیمی برای امور مادی فرمول معین میکنند و مثلًا میگویند آب مرکبی است دارای فرمول ٢، زیبایی نیز در طبیعت فرمول دارد؟ و بالاخره زیبایی چیست؟.
این سؤالی است که هنوز احدی به آن جواب نداده است که زیبایی چیست؟ و بلکه به عقیده بعضی نه تنها کسی جواب آن را درک نکرده، بلکه این سؤال جواب ندارد، به اعتبار اینکه در میان حقایق عالم عالیترین حقایق حقایقی است که درباره آنها چیستی گفتن صحیح نیست.
پس آیا زیبایی را میتوان تعریف کرد که چیست؟ نه، نمیتوان. در باب فصاحت که از مقوله زیبایی است، علما میگویند فصاحت را در حقیقت نمیشود تعریف واقعی کرد، «ممّا یدْرَک وَ لایوصَفُ» است یعنی درک میشود، توصیف نمیشود. و ما داریم در دنیا خیلی چیزها که انسان وجودش را درک میکند ولی نمیتواند آن را تعریف کند. زیبایی از همین قبیل است.
افلاطون تعریفی از زیبایی کرده است. تعریف او اولًا در حدش معلوم نیست تعریف درستی باشد، و ثانیاً تعریف کاملی نیست. گفته است: زیبایی هماهنگی میان اجزاء است با کل؛ یعنی اگر یک کل داشته باشیم مانند یک ساختمان، چنانچه همه اجزایش (در، دیوار، پایه، سقف و غیره) با یک تناسب معینی در آن به کار رفته باشد، آن کل زیباست. زیبایی یک ساختمان به این علت است که میان اجزایش تناسب است. حالا گیرم این حرف درست باشد و تناسب یعنی یک نسبت خاص وجود داشته باشد، ولی آیا میشود در زیباییها بیان کرد که نسبت چیست؟ آیا