مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠٩ - سخن سارتر
پیغمبرانی که نه از خدا الهام میگیرند بلکه از روح زمان الهام میگیرند (به اصطلاح خودشان طبقه انتلکتوئل [١])؟ این طبقه در ابتدا الهام میگیرد و بعد دیگران به دنبال آن میروند. اینها در واقع برای این طبقه یک نوع رسالت و پیغمبری قائلند.
اگر این سخن را بگوییم قطعاً دیگر هیچ اصول ثابت اخلاقی نخواهیم داشت زیرا معیار، پسند میشود. البته ما هم قبول داریم که معیار، پسند است و پسندها تغییر میکند، ولی ما معتقدیم که تغییر پسندها از نوع تغییر یک مزاج است. یک مزاج یک حالت تعادل دارد و یک حالات انحرافی. جامعه نیز ترقی و انحطاط دارد، و همه تحولات جامعه را نمیشود به حساب تکامل گذاشت. تعلیمات قرآنی هم بر همین اساس است که قومی ترقی میکنند و بعد فاسد میشوند، و این فساد- که قرآن آن را به فساد اخلاقی تعبیر میکند- منجر به هلاکت آن قوم میشود. تاریخ نیز نشان میدهد که جامعهها نوسان پیدا میکنند و در این نوسانات، همینطور که ترقیهایی دارند گاهی هم انحطاط پیدا میکنند و همان انحطاط منشأ سقوط و انحرافشان میشود. بله، این مطلب را شاید بشود قبول کرد که جهان در مجموع خود تکامل پیدا میکند، اما این غیر از این مطلب است که ما هر جامعهای را متکامل بدانیم. پسندها مربوط به جامعههای علیحده است. اگر مثلًا در هر هزارسال حساب کنیم، ممکن است بتوان گفت که بشریت در مجموع بعد از هزارسال پیشروی کرده است، ولی اینکه انسان بخواهد این پیشروی را از همه جهت قائل شود کار مشکلی است.
سخن سارتر
در هر حال میگویند یک جامعه بهطور خودکار همینطور که یک گیاه رشد میکند، رشد مینماید و برای اینکه رشدش به مرحله عمل برسد پسندهایش تغییر میکند و این پسندها همیشه هماهنگ با تکامل است.
اگر کسی این نظریه را بپذیرد اخلاق صددرصد نسبی میشود، کما اینکه آقای سارتر که همه چیز را بر محور انتخاب شخصی میسنجد، میگوید که معیاری برای اخلاقی بودن یک فعل خارج از وجود انسان در کار نیست. ولی میگوید هرکس که
[١].