مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦ - حکمت عملی ( کلیات علوم اسلامی، ج ٢)
در حقیقت، هر فردی دارای دو «من» و دو وجدان و دو شخصیت است و دو نوع احساس «من» در او وجود دارد: یکی «من» فردی که محصول جنبه زیست شناسی و حیوانی اوست، و دیگر «من» اجتماعی که محصول جنبه جامعه شناسی و انسانی اوست. انسان در احساس یکی از دو «من»، خود را به عنوان یک فرد احساس میکند و در احساس آن «من» دیگر جامعه را احساس میکند، و در حقیقت این جامعه است که در وجود این فرد خویشتن را احساس میکند و درک مینماید و به خود آگاه است. جامعه که در وجود فرد به خوداحساسی و خودآگاهی میرسد، قهراً هدفها دارد و یک سلسله اندیشهها و باید و نبایدها متناسب با آن هدفها میسازد.
آنچه حکمت عملی نامیده میشود- که جنبه کلی و اشتراکی و دائم و مطلق دارد- اندیشههایی است که «خود» اجتماعی بشر برای وصول به کمالات و هدفهای خود میآفریند.
ملاک ارزش و قداست این اندیشهها نسبت به اندیشههای فردی، وابسته به کل بودن آنهاست نه کلی بودن آنها. فرق میان کل و کلی در منطق بیان شده است.
در این سه فرضیهای که ما طرح کردیم، فرضیه اول مبتنی است بر دوگانگی شخصیت فردی انسان و دو درجهای بودن آن؛ مبتنی بر این است که انسان یک حقیقت دومرتبهای و دو درجهای است: مرتبهای خاکی و حیوانی و دانی، و مرتبهای دیگر عِلوی و ملکوتی؛ دارای دو «من» و دو «خود». «خود» اصلی و واقعی انسانی «خود» ملکوتی اوست. «خود» خاکی تنها وسیله و مقدمه و مرکبی است برای خود ملکوتی او. کارها تا حدودی که صرفاً محدود میشود به «خود» خاکی او، عادی و مبتذل است و آنجا که با «خود» متعالی او سروکار دارد و از انگیزههای معنوی او سرچشمه میگیرد و به عبارت دیگر از کرامت ذاتی انسانی و الهی او سرچشمه میگیرد، ارزش و قداست و تعالی پیدا میکند و به تعبیر دیگر: ارزشهای اخلاقی همه یک سلسله کمالات نفسانی میباشند ولی کمالات عملی نه نظری، یعنی کمالاتی که به رابطه نفس با مادون خود یعنی بدن و زندگی اجتماعی مربوط میگردد، برخلاف کمالات نظری که به رابطه نفس با مافوق خود یعنی خدا و نظام کلی جهان مربوط میگردد.
آنچه از کلمات امثال بوعلی و صدرالمتألهین استفاده میشود، تقریباً این