مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٠ - ریشه ارزش
مادیاش مفید نیست خواستنش ضد منطق است، و آنگاه اسم گذاری کردهاند که انسان برای این دسته امور ارزش قائل است. حال ریشه این ارزش چیست؟ جواب ندارد.
بعضی آمدهاند گفتهاند ما به کار خودمان ارزش میدهیم؛ ما خود، ارزش را میآفرینیم. مگر ارزش، آفریدنی و قراردادی است؟! چیزی که ما میتوانیم بیافرینیم قراردادها و اعتبارهاست. مگر این یک امر قراردادی است که ما بیجهت برای چیزی ارزش بیافرینیم؟! ارزش و منفعت هر دو از یک مقولهاند، یعنی از یک جهت یک جور هستند، هردو با واقعیت انسان ارتباط دارند؛ یعنی انسان به دنبال خیر و کمال خود میرود و چارهای از این ندارد. منتها انسان تنها این بنیه مادی نیست؛ خیر مادی برای او نوعی ارزش دارد، خیر معنوی نوعی دیگر. ما بجای اینکه بگوییم منفعت (سود) و ارزش، میگوییم ماده و معنا یا ارزش مادی و ارزش معنوی، و حرف منطقی همین است، و اینکه دنیای امروز را دنیای تزلزل ارزشها نامیدهاند برای این است که هم میخواهند ریشه ارزشها را بزنند و هم میخواهند ارزش را به بشر بدهند و این تناقض است. ریشه ارزشها را با آن نوع انسان شناسی که دارند، زدند. وقتی با یک نظریه ماتریالیستی به انسان نگاه میکنند و انسان را صرفاً همین بنیه مادی میدانند، اخلاق و ارزشهای معنوی و اصالت بشر و انسانیت، همه بیمعنی است. وقتی انسان حداکثر این است که ماده پیچیده تری از مادههای دیگر است، دیگر شرافت یعنی چه؟! آپولو که میگویند پنج میلیون جزء و قطعه دارد که اینها را به هم پیوند کردهاند، با یک کرسیچه که چهار تکه بیشتر نیست قابل مقایسه نیست ولی آیا برای آپولو حیثیت و شرافت قائلید آنطور که برای یک انسان ارزش و حیثیت قائل هستید؟ نه، آن هیچ فرقی با مادههای دیگر نمیکند، فقط پیچیدهتر است. اگر ما انسان را یک ماشین عظیم بدانیم، چنانچه این ماشین به اندازه دنیا هم باشد باز ارزش ندارد. این است که ریشه آن چیزهایی را که خودشان «ارزشها» نامیدهاند (یا آن چیزی که ما نامش را معنویت گذاشتهایم) زدهاند. ما ماده و معنا را تفکیک نمیکنیم و نمیگوییم که کسی بیمنطق چیزی را میخواهد، بلکه میگوییم [خواستن] هر دو یک نوع منطق دارد؛ محال است که انسان، بی منطق دنبال چیزی برود.