مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧١ - عذاب و رضایت وجدان
خودشناسی، ریشه الهامات اخلاقی
حال که این مطلب دانسته شد، به فلسفه آن چیزی که در اسلام روی آن زیاد تکیه شده است خوب پی میبریم. دیدیم که وقتی میخواهند انسان را به اخلاق حسنه- یا به قول امروزیها به ارزشهای عالی انسانی- سوق دهند، او را به یک نوع درون نگری متوجه میکنند که خودت را، آن خود عقلانی را، آن حقیقت وجودی خودت را با درون نگری کشف کن، آنگاه احساس میکنی که شرافت خودت را دریافتهای. وقتی انسان را به باطن ذاتش سوق میدهند، وقتی انسان خودش را میبیند [شرافت و کرامت خویش را احساس میکند.] این دیگر درس نمیخواهد، از همین جا الهام میگیرد. یعنی احساس میکند که پستی و دنائت با این جوهر عالی سازگار نیست؛ قلب ماهیت کردن، دروغ گویی و نفاق با آن سازگار نیست، فحشاء با آن سازگار نیست. این است که انسان با نوعی معرفة النفس، با توجه به نفس، الهامات اخلاقی را دریافت میکند. و این الهامات اینطور نیست که حتماً یک کسی درسی به گوش انسان گفته باشد، بلکه همان درک «خود» کافی است برای این دستور که انسان این کار را باید بکند و آن کار را نباید بکند. و این است معنی: وَ نَفْسٍ وَ ما سَوّیها. فَالْهَمَها فُجورَها وَ تَقْویها. قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها [١].
عذاب و رضایت وجدان
معنی وجدان و الهامات وجدانی همین جا کاملًا دانسته میشود: تذکر نفس، توجه به خود؛ و با توجه به خود، درک کردنِ اینکه چه چیزی ملایم و مناسب با این گوهر و جوهر است و چه چیزی متضاد با اوست و همین حالتی که [به نام عذاب وجدان] در همه مردم کم و بیش وجود دارد. این مسئله «عذاب وجدان» در بشر چیست؟
مسئله «رضایت وجدان» چیست؟ واقعاً انسان وقتی یک کارهای خاصی را انجام میدهد، در عمق وجدان خویش راضی است و برای خود موفقیت میداند که این کار را کرده، و وقتی یک سلسله کارهای دیگر را مرتکب میشود، در عمق وجدان خود چنان ناراضی است و چنان یک قوّهای او را سرکوفت و رنج میدهد و ناراحت
[١]. شمس/ ٧- ١٠