مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧٥ - انسان موجودی ذومراتب است
به نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی [١] تعبیر شده و در حیات و بقای خود نیازمند به طبیعت نیست.
ولی انسان یک موجود دارای مراتب است. یک مرتبه از وجود انسان طبیعت است.
خصوصیت انسان همین است که یک موجود صاحب مقامات و مراتب است. اینکه میگویند «انسان یک مَلَک حیوانی نباتی جمادی است» درست است، نه به این معنا که هم مَلَک است هم حیوان و هم نبات، بلکه یک چیز بیشتر نیست ولی این یک چیز یک وجود صاحب مراتب است. در مقام تشبیه مثل یک ساختمان چند طبقه است که یک طبقه آن یک حقیقت است، طبقه دیگر حقیقت دیگر و ... انسان چنین موجود صاحب مراتب و درجاتی است که در عالیترین درجه خود یک فرشته است و بلکه بالاتر از فرشته، در درجه دیگر یک گیاه است و در درجه دیگر یک جماد. انسان به حسب آن درجه عالی خود، میان «من» ها [تباینی نمیبیند.]
همانطور که میان فرشتگان جنگ و تنازع و من و مایی وجود ندارد، انسان هم در آن مرحله وجودی خویش میان خود با افراد دیگر من و مایی نمیبیند، همه مثل پارههای نور هستند که با یکدیگر تزاحمی به هیچ شکل ندارند. ولی وقتی که به درجات دانی و طبیعی «خود» میرسد، به حکم ضیق و تزاحمی که در طبیعت هست، هر منی خود به خود برای حفظ و بقای خویش کوشش میکند و طبعاً دیگران را نفی مینماید که مسئله تنازع بقا و غیره پیش میآید. «من» هرکسی در مقابل «من» های دیگر است، یعنی آن حالت انحصارطلبی و فقط خود را دیدن و غیر را ندیدن که لازمه «من» طبیعی انسان است. با اینها مبارزه میشود و اینهاست که باید خرد شود، این دیوار است که باید شکسته شود، دیوار «من» طبیعی با «من» های دیگر.
به تعبیر آقای طباطبایی انسان یک موجود استخدامگر است، یعنی میخواهد موجودات دیگر و از جمله انسانهای دیگر را در استخدام خود بیاورد و به اصطلاح امروز، انسان مستثمر است یعنی به هر موجودی به چشم ابزار و وسیله نگاه میکند و همه چیز را برای خود میخواهد. مولوی میگوید:
جان گرگان و سگان از هم جداست | متحد جانهای شیران خداست | |