مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٠ - موجبات کاهش تأثیر تعلیمات دین
جهالت مردم بالاخص در تشخیصات دینی آنها عمل صحیحی نیست، نباید به بهانه اینکه معتقدات آنها و طرز تفکر آنها مطابق با واقع نیست آسایش خیال آنها را برهم زد، نتیجه یکی است و آن هم حاصل است. لهذا گاهی دیده شده که یک یا چند نفر نسبت به شخص معینی اعتقاد و ارادت زیاد پیدا کرده، عقیده پیدا کردهاند که مثلًا او غیب میداند و از ضمیر دیگران مطلع است، صاحب کرامتها و معجزههاست و چنین و چنان است. دیگران که میدانند عقیده این آدم بیپایه و بیاساس است، سکوت میکنند. فلسفه سکوت خود را اینطور بیان میکنند که این بیچاره با این خیال خود خوش و سرگرم است، عالیترین لذات را دارد، چرا ما بیجهت خواب خوش این را برهم بزنیم و او را دچار تردید کنیم؟ علت شیوع این امور هم این است که یک عده مردم، ساده لوحاند و مستعد قبول این امور، و یک عده دیگر هم تابع این فلسفه هستند که نباید آسایش خیال مردم را برهم زد. نتیجه این است که زمینه رشد این عقیدهها که غالباً بیاساس است فراهم میشود.
در جواب عرض میکنم که اولًا این مقایسه صحیح نیست که همان نتیجهای که در عقل و فهم و بصیرت است در بیخبری و جهالت است یعنی آسایش و آرامش، زیرا فرق است بین آسایشی که نتیجه بیخبری و درک نکردن است و بین آن آسایش که نتیجه عقل و درک و بصیرت است. اولی ناشی از لَختی و بیحسی و به تعبیر دیگر از مرده وَشی است، برخلاف دومی که ناشی از حساسیت در زندگی است، و حتی درد و رنج ناشی از حساسیت ترجیح دارد بر آسایش ناشی از لختی و بی حسی، تا چه رسد به آسایشی که انسان از حساسیت و درّاکیت خود به دست بیاورد.
در ادبیات ما گاهی میبینیم از درد و غم و سوز و گداز ستایش شده در مقابل بی دردی و لختی و افسردگی:
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست | دل افسرده غیر از آب و گِل نیست | |