مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٩ - ریشه پایبندی به فضایل اخلاقی
کند، میبیند همه آن حرفهایی که به او تلقین میکردند که به خاطر فلان هدفْ تو بیا جان خودت را بده، سعادت خودت را بده، لذت خودت را بده، همه هستی خودت را بده، [پایهای نداشته است.] چهارتا کتاب که خواند، اندکی که فکرش روشن شد میگوید: چرا؟ برای چه؟ مگر غیر از این است که من همه چیز را باید برای خودم بخواهم؟ آخر چرا من میخواهم خودم را فدا کنم؟ برای چه؟ همینکه آماده این «چرا» شد، میبینید این تربیت تلقینی بکلی خراب میشود.
رمز اینکه هرچه دنیا عالمتر میشود بیعقیدهتر میگردد و پایبندیاش به اصول اخلاقی کمتر میشود، همین است که غالباً اصول اخلاقیای که به بشر تعلیم کردهاند منطق نداشته، پشتوانه نداشته، اعتبار نداشته، پایه نداشته و براساس یک سلسله تلقینات بوده است. در خانواده به او تلقین کردهاند، از پدر و مادرش تقلید کرده، در مدرسه همینطور. وقتی که درس خوانده میشود و راجع به اصول اخلاقی فکر میکند، با اینکه همیشه از این اصول حمایت میکند و میگوید عدالت اجتماعی چنین است، راستی چنین، امانت چنین، آزادی چنین، ولی آن ته دل که حساب میکند میداند که این حرفها پایه ندارد، میگوید: من روی چه حساب و ملاک به خاطر چهار کلمه حرف بیایم از منافع شخصی خودم بگذرم؟ برای چه بیایم بگذرم؟
اگر اندیشه کرد اینطور است. علت اینکه جامعه عالِم زیر بار مفاهیم اخلاقی نمیرود همین است. اخلاقی که بشر در قدیم داشت، گذشته از یک عده پاکی که بعد عرض میکنم اخلاقشان روی چه پایه و مبنای اساسی بوده که قرآن میفرماید:
الَمْ تَرَ کیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کلِمَةً طَیبَةً کشَجَرَةٍ طَیبَةٍ اصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ. تُؤْتی اکلَها کلَّ حینٍ بِاذْنِ رَبِّها وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْامْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَذَکرونَ..
و در یک آیه بعد میفرماید: یثَبِّتُ اللَّهُ الَّذینَ امَنوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ فِی الْاخِرَةِ که یک مبنا و ریشه و اساسی برای اخلاق آنها بود و هیچ قدرتی نمیتوانست آن اخلاق را از آنها بگیرد؛ آری گذشته از اینها اکثر مردم مفاهیم اخلاقی را روی پایه تقلید و تلقین و هیپنوتیزم و غیره [فرا میگرفتند] تا آن طرفی که میگفته، چه