مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٩ - زیبایی معقول
تحت عنوان «ذکر لمع من کلامه و اخباره و زهده» [١] که در آن جملههایی از کلمات علی علیه السلام را نقل میکند، میگوید: الآن چهارصد و هشتاد و بِضع (یعنی چهارصد و هشتاد و اندی) خطبه از علی نزد مردم محفوظ است؛ در صورتی که آنچه در نهج البلاغه هست ٢٣٩ خطبه است، یعنی سید رضی کمتر از نصف آنچه را که مسعودی صورت میدهد آورده است.
بنابراین، آن فصاحت خارق العاده علی علیه السلام یعنی آن زیبایی فوق العاده سخنش که درباره آن گفتهاند: دونَ کلامِ الْخالِقِ وَ فَوْقَ کلامِ الْمَخْلوقِ (از کلام خالق فروتر و از کلام مخلوق فراتر) نگذاشت این کلمات از بین برود و هنوز هم نگذاشته است و عامل فوق العاده مؤثری است. پس شعر، فصاحت، بلاغت، نثر عالی، تمام اینها از مقوله زیبایی است ولی اینها زیبایی فکری است نه زیبایی حسی؛ یعنی مربوط به چشم و گوش و لامسه و ذائقه و شامّه نیست، فقط و فقط مربوط به فکر انسان است.
زیبایی معقول
حالا که رسیدیم به این حد که زیبایی منحصر به زیباییهای مربوط به غریزه جنسی نیست، در همه محسوسات این عالم هست، و منحصر به محسوسات این عالم نیز نیست، مربوط به معانی فکری هم هست، یک قدم برویم بالاتر، از این بالاتر هم وجود دارد: زیبایی معقول، یعنی زیباییای که فقط عقل انسان آن را درک میکند، نه حس انسان آن را درک میکند و نه قوّه خیال انسان؛ در یک اوج و مرتبهای بالاتر است و به آن میگویند زیبایی عقلی یا حسن عقلی. نقطه مقابل، زشتی عقلی یا نازیبایی عقلی است. اینجاست که متکلمین اسلامی (البته متکلمین شیعه و متکلمین معتزله نه اشاعره) و همچنین فقهای اسلامی (باز فقهای شیعه و آن گروه از فقهای اهل تسنن که از نظر کلامی معتزلی بودهاند) معتقدند به حسن عقلی بعضی از کارها و قبح و زشتی عقلی بعضی از کارها؛ یعنی مدعی هستند کارهای بشر دوگونه است: بعضی کارها فی حد ذاته [یعنی] خودِ کار زیبا و جمیل است، باعظمت است، جاذبه و کشش دارد، حرکت ایجاد میکند، عشق و علاقه ایجاد میکند،
[١]. مروج الذهب، ج ٢/ ص ٤١٩