مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١١ - حسن و قبح عقلی
از اواسط قرن دوم هجری، در دنیای اسلام راجع به تفکر در اصول عقاید اسلامی دو جریان پیدا شد. گروهی طرفدار این شدند که عقل، خودش میتواند یک مقیاس باشد برای درک اصول عقاید اسلامی و ما همه مسائل را (مسائل مربوط به خدا، مسائل مربوط به معاد، مسائل مربوط به ملائکه، مسائل مربوط به نبوت، احکام و غیره را) در درجه اول باید به عقل خودمان عرضه بداریم و عقل برای انسان یک مقیاس صد درصد قطعی است. این گروه به علت خاصی که ریشه تاریخی دارد، بعدها به نام «معتزله» نامیده شدند.
نقطه مقابل اینها عده دیگری بودند که باز به یک علت تاریخی آنها را «اشاعره» نامیدند. اشاعره طرفدار تعبّد و تسلیم محض شدند، گفتند عقل حق فضولی در مسائل اسلام را ندارد.
حسن و قبح عقلی
اصل مطلب از مسئله معروف «حسن و قبح عقلی» آغاز شد. معتزله معتقد شدند که کارها فی حدذاته یا دارای حسن ذاتی است و یا دارای قبح ذاتی، و عقل انسان نیز آن حسن یا آن قبح را درک میکند و از اینجا حکم اسلام را کشف مینماید، چون حکم اسلام نمیتواند جدا از عقل باشد.
شاه مَثَلشان مسئله عدل و ظلم بود. گفتند: عقل، حسن عدالت را درک میکند و حسنِ عدالت ذاتی است و قراردادی نیست. کسی حسن را برای عدالت قرار نداده، همانطور که خاصیت جفت بودن را برای عدد ٤ کسی قرار نداده است؛ یعنی این جور نبوده که یک ٤ بوده که میتوانسته جفت باشد، میتوانسته طاق باشد، بعد آمدند جفت بودن را به آن ضمیمه کردند، بلکه لازمه ذات ٤ جفت بودن است. یا ٤ در دنیا وجود ندارد، یا آنجا که وجود دارد جفت هم هست.
گفتند: حسن عدل و قبح ظلم هم چنین چیزی است. حال میرویم سراغ کارها:
این کار عدالت است، پس حسن دارد، پس حتماً حکم اسلام هم موافق با آن است.
آن کار ظلم است و چون ظلم است پس قطعاً قبیح است، و چون خداوند قبیح را اجازه نمیدهد پس قهراً مَنهی عنه است.
اشاعره گفتند: اصلًا اشیاء حسن و قبح ذاتی ندارند و عقل هم در اینجور مسائل درکی ندارد، حسن و قبحها شرعی است؛ هرچه را که خدا امر کند، چون او