مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧٢ - نظر افلاطون
این مطلبی بود که متکلمین اسلامی و به دنبال آنها فقهای اسلامی در باب حسن و قبح گفتهاند.
نظر افلاطون
یک سخن دیگر هم هست و آن این است که اساساً اخلاق مربوط به روح زیباست، نه اینکه کار فی حد ذاته زیباست. اخلاق یعنی آنجا که روح انسان حالتی پیدا میکند که خود روح زیبا میشود. اگر کار، زیباست به تبع روح زیباست. در آن نظر اول، کار فی حد ذاته زیباست و روح زیبایی خود را از کارش کسب میکند ولی طبق این نظر روح، زیباست و کار زیبایی خودش را از روح کسب میکند. این نظر مربوط به افلاطون است. افلاطون پایه اخلاق را بر عدالت قرار داده است، یعنی اخلاق را مساوی با عدالت میداند و عدالت را مساوی با زیبایی. میگوید: با اینکه بشر عدالت، زیبایی و حقیقت را میشناسد، هیچ کدام قابل تعریف نیست. ولی باز کوشش کرده یک تعریف ناقصی برای عدالت به دست بدهد؛ گفته: عدالت عبارت است از هماهنگی اجزاء با کل. حتی عدالت اجتماعی را هم که تعریف میکند میگوید: عدالت اجتماعی یعنی اینکه هر فردی هر مقدار که استعداد دارد، کار بکند و به اندازه کار خودش پاداش بگیرد. اگر جامعه از چنین افرادی تشکیل شد آنوقت اجزاء این جامعه همه هماهنگ هستند، نه اینکه یکی زیاد کار بکند و دیگری کم کار بکند و محصول کار اولی را به دومی بدهند، یا یکی اساساً کار نکند و بعد محصول کار دیگران را به خودش اختصاص بدهد. در این صورت علاوه بر اینکه افرادْ عادل نیستند، جامعه هم عادل نیست. جامعه که عادل نبود زیبا نیست، و جامعهای که عادل و زیبا نبود قابل بقا نیست.
او در باب عدالت چنین حرفی دارد و میگوید اخلاق یعنی دستگاه روحی انسان که مجموعهای است از اندیشهها، تمایلات و خواستهها، ارادهها و تصمیمها اجزایش مثل یک اتومبیل با همدیگر تناسب داشته باشد. ولی گفتیم خود تناسب را کسی نمیتواند بیان کند که فرمولش چیست؛ همین قدر میگوید تناسب و توازن و هماهنگی کامل میان عناصر روحی انسان. در نظر او انسانی که دیگران او را در حد اعلی ستایش میکنند (انسان کامل) یعنی انسانی که در ناحیه روح در نهایت درجه زیباست. و همانطور که گفتیم زیبایی به همراه خودش جاذبه و کشش دارد، عشق