مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٧ - دو نوع اخلاق
خودش آن روش تربیتی و آن خُلقی را که لازم است انتخاب و اختیار کند، معلمان و مربیانی بیایند و این نقصی را که به نظر میرسد در طبیعت هست تکمیل و تتمیم کنند. این خودش داستانی است.
جملهای که رسول اکرم فرمود: بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَکارِمَ الْاخْلاقِ همین است؛ من مبعوث شدهام برای تکمیل و تتمیم خُلقهای فاضل، یعنی صفات اکتسابیای را که بشر برای سعادت خودش لازم دارد تکمیل کنم و به او ارزانی بدارم. اصطلاحی دارند روحانیون در علم اصول، میگویند: بعضی از قوانین داریم که قانون و متمّم قانون را جداگانه باید جعل کنند. در طبیعتِ آن قانون این امکان وجود ندارد که در آنِ واحد خود قانون با متمّمش یکجا جعل بشود، احتیاج به متمّم الجعل است. این یک رمز فلسفی است و جز این امکان ندارد. انسانیت انسان جز این مسیری ندارد که ابتدا انسان در طبیعت آنطور ناقص آفریده شود، بعد دستگاههای تربیتی و اخلاقی بیایند و آن نقص و ضعف را برطرف کنند و بشر به قدرت اندیشه و اراده خودش [به کمال خویش برسد. بنابراین انسان] احتیاج به یک سیستم اخلاقی دارد.
دو نوع اخلاق
آنها که پیشنهاد اخلاق میکنند میدانیم دو دسته هستند. یک دسته اساس اخلاقشان بر خودخواهی و خودپرستی است، بر تقویت خود است، بر تنازع بقاست، بر طرفداری از خود است؛ یک رکن و یک اساس بیشتر برای اخلاق قائل نیستند و آن کوشش برای حفظ حیات شخصی است. پایه اخلاق آنها «خودی» است، مثل اخلاقی که نیچه پیشنهاد میکند و حتی اخلاق کمونیستی هم چنین اخلاقی است، اساسش نمیتواند غیر از منافع- آنهم منافع شخصی- باشد؛ یعنی مبنای فلسفی کمونیسم این امکان را به آن نمیدهد که اخلاق خودش را توسعه بدهد و از مبنای خودی یک درجه بالاتر برود. از اینها که بگذریم، سایر روشهای اخلاقی و تربیتی که در دنیا هست و کلماتی را به وجود آورده و فضایلی را اصطلاح کردهاند (فضایل اخلاقی) مثل عدالت، راستی، درستی، امانت و غیره، تمام این اخلاقها یک نوع مبارزه با خودی است. وقتی که به بشر میگویند راستگو باش و دروغ نگو، یعنی آنجا که منفعت شخصی هست، به خاطر منفعت شخصی راستی را