مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠ - اعتراف معاویه درباره علی علیه السلام
بالاتر. این را کار انسانی، کار اخلاقی، فعل اخلاقی و صفت اخلاقی میگویند. کار علی را کار اخلاقی میگویند، تمایلات و احساسات علی را تمایلات و احساسات اخلاقی میگویند، و اندیشه علی را اندیشه اخلاقی میگویند. آیا بشر میتواند اینها را [نفی] کند؟.
داستانی است از داستانهای علی علیه السلام که شاید مکرر شنیدهاید و من در داستان راستان آن را نقل کردهام. یکی از دوستانمان برای خود من نقل کرد، گفت من کتاب داستان راستان را به یک آدم چپی و کمونیست دادم؛ وقتی به من پس داد گفت حقیقتش این است که آن داستان آخر یک اشکی از ما گرفت. این را یک آدم ماتریالیست میگوید. داستانی است که در آن کم و زیاد نشده است.
علی علیه السلام همیشه خودش در کوچه و خیابان راه میرود، به [مأمورین] و پستها صددرصد اعتماد نمیکند، خودش هم احیاناً میآید مستقیم میبیند. منظرههایی جلو چشمش میآید، گاهی از یک منظره [ناراحت میشود که] چرا این گونه است؟
روزی زنی را میبیند که مشک آبی به دوش کشیده. با خود گفت یک زن به چه مناسبت مشک آب به دوش کشیده؟ جریان باید غیرعادی باشد. به فلان شرطه نمیگوید برو تعقیب کن ببین قضیه چیست؛ بلکه خودش فوراً پیش میرود ولی میخواهد حقیقت قضیه را بفهمد. نمیآید در حالی که او زیر بار سنگین است از او استنطاق و بازپرسی کند. اول پیش میآید، به او سلام میکند: خانم! اجازه میدهید من به شما کمک کنم و این مشک آب را من به منزل برسانم؟ میگوید بسیار خوب.
خلیفه است، مشک آب را به دوش میگیرد و میبرد ولی کسی از دل او باخبر نیست. (حالا اگر کسی مثل ما این کار را بکند مرتب خودمان را ستایش میکنیم؛ او برعکس است.) میرود تا آن زن به خانهاش میرسد. خانه زن را یاد میگیرد.
مشک را به زمین میگذارد. بعد با کمال ادب میپرسد: ای زن! معلوم است که تو مردی نداری، اگر مردی میداشتی که لابد خودت این کار را نمیکردی. بله، شوهرم فلان کس در رکاب علی بن ابی طالب در صفین کشته شد. بعد از او منم و چند یتیم، ناچارم کار بیرون و داخل هر دو را خودم انجام بدهم و کسی هم به ما رسیدگی نمیکند.
نوشتهاند علی برمیگردد و به خانه میرود. ولی شب خوابش نمیبرد. تا صبح از این پهلو به آن پهلو میخوابد مثل آدمی که تب چهل و یک درجه داشته باشد.