مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٣ - بایزید و خدا
گفتهام: این آدم فلسفهاش برخلاف شعارهایش است، شعار انسان دوستی میدهد و در فلسفه خودش بر ضد انسان دوستی حرف میزند. اصلًا انسان دوستی در فلسفه راسل دروغ محض است. میگوییم: اخلاق چیست؟ میگوید: اخلاق ترکیبی است از هوشیاری و دوراندیشی با نفع طلبی. تمام مکتبهای اخلاقی، نفع طلبی را بر ضد اخلاق میدانند الّا [مکتب اخلاقی] راسل که میگوید: اخلاق را باید از نفع طلبی درست کرد، منتها نفع طلبی هوشیارانه و دوراندیشانه. اینکه انسان بخواهد منافع خودش را با دوراندیشی تأمین کند، میشود اخلاق. چطور؟.
میگوید: شک نیست که عقل در خدمت طبیعت انسان است، عقل یک چراغ است برای انسان. چراغ در اختیار آن کسی است که آن را در دست دارد. به هر طرف که بخواهد برود فرمان میدهد، چراغ از آن طرف میرود و راهش را روشن میکند. انسان عقلش را در خدمت منفعت خودش قرار میدهد. عقل در خدمت منافع انسان است. ولی شعاع عقل انسان باید خیلی وسیع باشد و ضعیف نباشد که فقط جلو پایش را ببیند. اگر بخواهد جلو پایش را ببیند منفعت پرست میشود، فردپرست میشود، خودپرست میشود. لزومی ندارد که ما با خودپرستی و منفعت پرستی مبارزه بکنیم. ما میگوییم منفعت پرست باش ولی دوراندیش هم باش، هوشیار باش، شعاع عقلت را طولانیتر کن، یعنی توجه به عکس العملهای کار خودت داشته باش. اگر شعاع دوراندیشی [طویل] باشد، آنوقت منفعت فردی با منفعت اجتماعی و مصلحت اجتماعی تطبیق میکند و هماهنگ میگردد، میشود اخلاق. یک مثال ذکر میکند، میگوید: فرض کنید من میبینم همسایهام یک گاو شیرده خوبی دارد. شک ندارد که در ابتدا منفعت جویی من حکم میکند که گاو همسایه را بدزدم. این خیلی طبیعی است برای انسان. ولی عقل دارم، هوشیاری دارم، میدانم که این کار بدون عکس العمل نیست. من اگر گاو همسایه را بدزدم، همسایه هم فردا میآید گاو من را میدزدد، و من که میخواستم به یک منفعتی برسم میبینم اگر به منافع دیگران تجاوز کنم دیگران هم به منافع من تجاوز میکنند، پس میگویم مصلحت این است که نه من و نه تو.
بایزید و خدا
داستانی است که عطار هم آن را به شعر درآورده. البته اینها افسانه است. میگوید: