مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣ - حکمت عملی ( کلیات علوم اسلامی، ج ٢)
یا آنکه اساساً چنین بایدها و نبایدها وجود ندارد؟.
چیزهایی که ارزش اخلاقی یا ارزش خانوادگی یا ارزش اجتماعی نامیده میشود- و یا لااقل میتوان نامید- همه از این قبیل است. آیا چنین احکامی در وجدان بشر وجود دارد که باید راستگو و راسترو بود، باید نیکوکار و خدمتگزار بود، باید خیر عام را بر نفع خاص مقدّم داشت، باید سزای نیکی را نیکی داد، باید آزاد و آزاده و آزادیخواه بود، باید عادل و عدالت گستر بود، باید با ظلم و ظالم ستیزه کرد، باید شجاع و دلیر بود، باید بخشنده و ایثارگر بود، باید متقی و پارسا بود، و امثال اینها؟ مسلّماً اگر چنین احکامی در وجدان بشر وجود داشته باشد، دیگر فردی و نسبی نیست، عام است نه خاص، مطلق است نه نسبی، دائم است نه موقت.
اگر منکر چنین احکام عام و مطلق بشویم، در حقیقت منکر حکمت عملی (عقلی و استدلالی) در برابر حکمت نظری (عقلی و استدلالی) هستیم. آنگاه باید برویم سراغ اخلاق تجربی که دیگر مفهوم خود را از دست خواهد داد. اما اگر این احکام عام و مشترک و مطلق را پذیرفتیم، پس حکمت عملی معنی و مفهوم دارد؛ یعنی همانطور که در حکمت نظری یک سلسله اصول اولیه داریم که مبادئ اوّلی تفکرات نظری ما هستند، در علوم عملی هم یک سلسله اصول اولیه کلی و مطلق داریم. اگر منکر چنین اصولی بشویم، دیگر سخن از ارزشهای اخلاقی و انسانی بیمعنی است. البته ما بعداً درباره این مطلب بحث خواهیم کرد. تازه به این مرحله که برسیم، ناگزیر از تحلیل اصول حکمت عملی هستیم و سؤال دیگری برای ما مطرح میشود و آن این است که این احکام عام و مطلق بر چه پایهای استوار است؟ هرچند این بحث، بحث دقیق و عمیقی است ولی نظر به اهمیت فوق العاده آن، آن را مطرح میکنیم که دانشجویان ما از هم اکنون با آن آشنا باشند. در اینجا سه گونه میتوان نظر داد:
الف. این گونه احکام برخلاف احکام جزئی و نسبی که مقدمه و وسیلهای است برای انجام کاری که خود آن کار مقدمهای است برای وصول به یک مقصد، در مورد کارهایی است که خود آن کارها مقصدند. مثلًا باید راستگو و راسترو بود، چرا؟
برای خود راستی؛ یعنی خود راستی حقیقتی است کمالی متناسب با ذات و فطرت انسان. به عبارت دیگر از آن جهت باید راستگو و راسترو بود که خود راستی، کمال نفس و خیر و فضیلت است و ارزش بالذات دارد. به تعبیر دیگر در ذات راستی یک