مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٧ - بخیل « خود » ش را گم کرده
که خود واقعیاش را گم کرده، یعنی «خود» ش شده پول و ثروت. آدمی که پول و ثروت برای او اصالت پیدا میکند و هدف میشود و به تعبیر روان شناسی امروز در پول تثبیت و تحکیم میشود یعنی در پول غرق میشود و نقش میبندد، چنین آدمی «من» واقعی او شده پول، و غیر از پول «من» دیگری ندارد چون «من» اصلی را گم کرده و از دستش رفته است. نتیجه این است که خودش را برای پول میخواهد نه پول را برای خودش؛ یعنی از جان، حیات، سلامت و عمر خودش مایه میگذارد برای پول، ولی از پول حاضر نیست مایه بگذارد برای سلامت، سعادت و حتی عمر خودش.
میفرماید: عَجِبْتُ لِلْبَخیلِ یسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذی مِنْهُ هَرَبَ وَ یفوتُهُ الْغِنَی الَّذی ایاهُ طَلَبَ تعجب میکنم از آدم بخیل که در حالی که دنبال ثروت و غنا و بینیازی است و از فقر فرار میکند، عملًا در همان فقر گرفتار است و از همان غنا دور میشود. توضیح مطلب در نهج البلاغه است، میفرماید: یعیشُ فِی الدُّنْیا عَیشَ الْفُقَراءِ وَ یحاسَبُ فِی الْآخِرَةِ حِسابَ الْاغْنِیاءِ [١] در دنیا مثل یک آدم فقیر و بدبخت و مفلوک زندگی میکند، چون خودش را صرف پول میکند و حاضر نیست پول را صرف خودش بکند؛ لباس کهنه میپوشد، غذای ساده مثل نان و پنیر میخورد. از این آدم باید پرسید: برای چه تو چنین کاری میکنی؟ ایثار که نمیخواهد بکند. اگر آدمی بود که [ثروت را] صرف خودش نمیکرد ولی صرف دیگران میکرد، او اهل ایثار بود، اما صحبت در بخیل است که فقط میخواهد جمع کند. امیرالمؤمنین میگوید اصلًا فقر یعنی چه؟ یعنی نداشتن. آدم وقتی که نداشته باشد، غذای خوب، مسکن خوب، مرکب خوب، لباس خوب گیرش نمیآید. تو بدبخت که الآن هم گرفتار همان هستی. تو یک عمر نان و پنیر میخوری برای اینکه مبادا فقیر بشوی و مجبور باشی نان و پنیر بخوری. تو حالا هم به نان و پنیر افتادهای. یک عمر نان و پنیر میخورد که مبادا فقیر بشود بخواهد نان و پنیر بخورد! این همین است که انسان خودش را گم کرده، یعنی خود واقعیاش را از دست داده است.
[١]. نهج البلاغه، حکمت ١٢١، ص ١١٤٥