مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩ - تعصب باطل
که حقیقت را و علم و حکمت را در نزد چه کسی مییابد؛ آیا آن کس که این گنج را در اختیار دارد هموطن اوست یا نه، همکیش اوست یا همکیش او نیست؟ آیا سیاه پوست است یا سفیدپوست؟ به هیچ یک از این امور اهمیت نمیدهد، فقط به این جهت اهمیت میدهد که آیا آنچه در نزد او هست حقیقت است یا حقیقت نیست.
در قرون اولیه صدر اسلام که مسلمانان کم و بیش از تعلیمات اسلام برخوردار بودند، این حقیقت و پیروی از این دستور کاملًا نمودار است. مثلًا دیده میشود حوزه درسْ تشکیل شده مرکب از عرب و ایرانی و هندی و قبطی و بربر، و یک استاد از یکی از این نژادها برای همه تدریس میکند. چه بسیار از اعراب که در حوزه درس فرد ایرانی یا غیر ایرانی مینشستند و برعکس چه بسیار افراد ایرانی و یا غیر ایرانی که استادشان از نژاد عرب بود. حتی در مقام تحصیل علم و نزدیک شدن به حقایق علمی اهمیت نمیدادند که استادی که از او علم فرا میگیرند چه کیشی و مذهبی دارد. اساتید پزشکی غیرمسلمان برای مسلمانان تدریس میکردند و مسلمانان فرا میگرفتند تا آنجا که خودشان از اساتیدشان بالاتر رفتند و نامشان بیشتر اوج گرفت.
اگر در آن وقت روحیهها به واسطه جهل و غرور و تعصب بیمار بود، میگفتند آن طب و آن منطق و آن فلسفه و آن آداب و حکمتها که از نژاد دیگر یا اهل کیش دیگر باید به دست ما برسد ما نمیخواهیم، ما حاضریم بیماران ما بمیرند و علم طب را از بیگانگان فرا نگیریم، باید برای همیشه در جهل و محرومیت میماندند. این است تعصب باطل و غلط. علی علیه السلام بعد از آنکه مذمت شدیدی از تعصب میکند، میفرماید: اگر فرضاً میخواهید غرور ملی و تعصب داشته باشید، نسبت به فضایل و مکارم و صفات حسنه تعصب داشته باشید؛ با خود بگویید چرا فلان ملت عالم است و ما عالم نیستیم پس بکوشیم تا به آنها برسیم و از آنها هم جلوتر برویم، چرا فلان ملت اخلاق و عادات و روابط اجتماعیشان از ما بهتر است پس بکوشیم که مانند آنها [بشویم] و بلکه از آنها در درستی و امانت و فداکاری و حسن اخلاق جلوتر برویم؛ تعصب شما در جهت نزدیک شدن به حقیقت باشد نه در جهت دور شدن از آن.