مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٥ - نقد این نظریه
خودش نمیرود. فقط باید هوشیاریاش زیادتر باشد، و در این صورت میبیند که اگر بخواهد به حقوق دیگران تجاوز کند عکس العملش تجاوز دیگران است.
کلوخ انداز را پاداش، سنگ است. یک کلوخ که انداختم، صد تا سنگ باید بخورم.
بعد میآیم مؤدب مثل بچه آدم سر جای خودم مینشینم.
این است که او اخلاق را از مقوله هوشیاری میداند: هر اندازه انسان جاهل باشد به عکس العمل کارهایش توجه ندارد و دنبال منافع فردی میرود، و هر اندازه عالمتر و هوشیارتر باشد، به عکس العملها بیشتر توجه داشته باشد، آن دورها را بیشتر ببیند، تا آخر پیریاش را ببیند، نسل آیندهاش را ببیند و به فکر این باشد که بچههای من هم ناراحت نباشند، بیشتر کوشش میکند که منفعت خودش را با منافع دیگران تطبیق بدهد. پس اخلاق یعنی خودپرستی عاقلانه و هوشیارانه، و ریشه اخلاق را باید در هوشیاری و عقل جستجو کرد. و لهذا از نظر این آدم، ما برای اینکه اخلاق خوب به جامعه بیاوریم پیوسته باید جامعه را داناتر و دانشمندتر کنیم و مردم را به عکس العملها و لوازم فعلها و کارهایشان آگاهتر نماییم. در این صورت اخلاق بهتر در میان مردم پیدا میشود. کما اینکه سقراط هم چنین نظریهای داشت، و در کلمات حضرت امیر نیز این سخن را به شکل دیگری میبینیم: عَلِّموهُمْ وَ کفی [١].
سقراط هم میگفت: مردم را دانا کنید، اخلاق خوب پیدا میشود. البته او روی یک مبنا میگفت، کما اینکه عَلِّموهُمْ وَ کفی هم روی یک مبناست، راسل هم که میگوید مردم را دانا کنید و کافی است روی مبنای دیگری است. دانشی که او میگوید یعنی توجه دادن به عکس العملها: عکس العملهای فعلها را به افراد بشر بیاموزید، همه خوب میشوند.
بنا بر نظریه راسل، تربیتْ بیشتر در مقوله تعلیم وارد میشود و پرورش وارد مقوله آموزش میگردد.
نقد این نظریه
گفتم نظریه راسل بر ضد انسان دوستی است و برخلاف شعارهای خود اوست. این نظریه ریشه اخلاق را زیرکانه زده است. بنا بر نظریه جناب راسل، اخلاق فقط در
[١]. [ترجمه: مردم را بیاموزانید و همین کافی است.]